گنجینه خانواده

آموزش آشپزی، شیرینی پزی و موضوعات متنوع

بهارتان پیروز

ساحل ساحل
   

نوروزتا ن پیروز

 

آری نوروز، این جشن کهن، از میراث جمشید شاهنشاه فره‌مند پیشدادی است که «فرمان داد تا تختی گران‌بها برایش ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاند و دیوان که بندهٔ او بودند تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی می‌کرد. جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند.» آری نوروز همان روزیست که امام صادق خطاب به معلی دربارهٔ آن چنین گفته است:

« ای معلی روز نوروز همان روزیست که خداوند در آن از بندگانش عهد گرفت که او را عبادت کنند و هیچ چیزی را شریک او ندانند و این که به رسولان و انبیاء و اولیایش ایمان بیاورند و آن اولین روزیست که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهای باردار کننده در آن وزیده‌است و گلها و شکوفه‏های زمین آفریده شده‌است. و آن روزیست که کشتی نوح‏علیه السلام به کوه جودی قرار گرفته. و آن روزی است که در آن قومی که از ترس مرگ از خانه‏های خود خارج شدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را می‌راند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل گردید. و آن همان روزیست که ابراهیم‏علیه السلام بت‌های قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که رسول خداصلی الله علیه وآله امیرالمؤمنین علی‏علیه السلام را بر دوش خود سوار کرد تا بتهای قریش را از بالای خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد. »


امام جعفر صادق همچنین می‌گوید:

« همانا نوروز، همان روزی است که پیامبر صلی الله علیه و آله برای علی ‏علیه السلام در غدیر خم از مردم عهد گرفت پس مردم اقرار کردند به ولایت پس خوشا به حال کسی که به عهد خود ثابت قدم ماند و وای به حال کسی که آن را شکست. و آن همان روزی است که رسول خداصلی الله علیه وآله علی‏علیه السلام را به سوی وادی جن روانه کرد پس از آنها عهد و پیمان گرفت. و آن همان روزی است که علی‏علیه السلام در آن روز بر اهل نهروان غالب شد و ذوالثدیه را کشت. و آن همان روزی است که قائم ما اهل بیت و صاحب امر ظاهر خواهد شد و خداوند او را به دجال غلبه می‏دهد، پس آن حضرت دجال را بر کناسه کوفه به دار می‏کشد. و هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن انتظار فرج را داریم، برای این که نوروز از ایام ماست، ایرانیان آن را حفظ کرده‏اند، و شما (عرب‏ها) آن را ضایع کرده‏اید. پس پیامبری از پیامبران بنی‏اسرائیل از خداوند خواست که زنده کند قومی را که از ترس مرگ از خانه‏هایشان بیرون رفتند و آنها هزاران نفر بودند و خداوند همه آنها را بمیراند. پس خداوند به آن پیامبر وحی کرد که در گورهای آن‌ها آب بریزید، پس ریختن آب به آنها در همین روز بود پس زنده شدند و حال این که سی هزار نفر بودند پس آب ریختن در روز نوروز سنت قدیمی گردید، اما هیچ کس علت آن را نمی‏داند مگر راسخان در علم و آن اولین روز از سال ایرانیان است. »
۱۱:۰

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

دوشنبه 29 اسفند 1390، ساعت 4:23

 
   

هنر(3)

ساحل ساحل
   

زیبایی هنر دینی

هنر به معنی زیبایی شناسی و زیبایی آفرینی است، که شامل هر نوع فن و پیشه زیبا و جالب در عرصه های گوناگون می شود. هنرمند کسی است که با شناختن زیبایی ها، در پرتو علم و عقل بتواند از آنها بهره گیرد، و عامل خلّاقیّت و سازندگی و رشد و تعالی خود و دیگران گردد. به عنوان مثال اگر بانویی با شناخت زیبایی ها و عوامل پیدایش آنها در مورد تربیت کودک از آغاز انعقاد نطفه ـ بلکه قبل از آن ـ تا هنگام تولد و بعد از آن، و سپس رعایت دقیق آنها، همت کند، می تواند از نظر صورت و سیرت فرزندی زیبا پدید آورد، و همین هنر مهم اجتماعی است که می تواند سرچشمه آثار و نتایج درخشان گردد، و محتوای شعر فردوسی را تحقّق بخشد که گفت:

زنان را همین بس بود یک هنر

نشینند و زایند شیران نر

و مانند حضرت زینب (سلام اللّه علیها) در حضور ابن زیاد، ماجرای شهادت و سختی های کربلا را، جمیل و زیبا خواند و فرمود: «ما رأیت الّا جمیلاً؛ جز زیبایی ندیدم» (1) و شاید حضرت امام خمینی (قدس سرّه) این سخن معروف خود را از این گفتار زینب (سلام اللّه علیها) اقتباس کرده که گفت: «شهادت هنر مردان خدا است» یعنی شهادت یک نوع زیور و زیبایی برای انسان ها است. و به طور کلّی پدیده های خلقت، زیبایی و زیبایی آفرینی است، و نشان دهنده هنرهای خیره کننده و گوناگون است که ذات پاک خدا در جهان هستی پدیدار ساخته است، به عنوان مثال در میان

حشرات، زنبور عسل را در نظر بگیرید که با زیبایی شناسی و زیبایی آفرینی غریزی و حرکات ظریف خود، شکوفه ها و گلهای خوشبو را می شناسد، و از آنها می خورد، و با تلاش های آگاهانه و هوشیارانه و خستگی ناپذیرش، ده ها و صدها و گاهی هزارها کیلومتر ره می پیماید، و در نتیجه عسل تهیه می کند که در میان غذاها شیرین ترین و پرمحتواترین غذاها است که قرآن از این هنر الهی چنین یاد می کند:

«وَ اَوحی ربّک اِلی النَّحلِ اَن اتَّخِذِی مِنَ الجِبال بُیُوتاً...یَخرُجُ مِن بطُونها شَرابٌ مُختَلِفٌ اَلوانُهُ فِیهِ شِفاءٌ لِلنّاس؛ و پروردگار تو به زنبور عسل وحی (و الهام غریزی) نمود که از کوه ها و درختان و داربست ها که مردم می سازند، خانه هایی برگزین، سپس از تمام ثمرات (و شیره گل ها) بخور، و راه هایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است، به راحتی بپیما، و از درون شکم آنها نوشیدنی با رنگ های مختلف خارج می شود که در آن شفا برای مردم است.»(2)

این یک نمونه از هنر جهان طبیعت از میلیاردها نمونه های دیگر است، باید با دقت و تفکّر در مورد آن، بر هنر خود افزود، هنرها را شناخت، و هنرآفرینی کرد، چنان که رسول اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) در این راستا می فرماید:«المؤمن کالنّحلة تأکل طیّباً و تضع طیّباً؛ مؤمن مانند زنبور عسل است که چیز پاک (شیره گل) می خورد، و چیز پاک (عسل) تحویل می دهد.»(3)

توضیح بیشتر این که: روان شناسان می گویند: روح و روان انسان از چهار بُعد تشکیل شده که عبارتند از: حسّ مذهبی، حسّ نیکی، حسّ دانایی و حسّ زیبایی. آنها معتقدند که تمام زیبایی های ادبی، شعری، صنایع ظریف، و هنر به معنی واقعی از حس زیبایی نشأت گرفته، و از آثار این حس است، و سراسر جهان را زیبایی ها فرا گرفته، و همه آن ها نشانه هنر دوستی خدا، و هنر آفرینی او است. پس ما که جزیی از جهان آفرینش هستیم، نمی توانیم از هنر فاصله بگیریم. بنابراین هنر دوستی و زیبایی طلبی از امور فطری، و برخاسته از سرشت انسان است، که باید آن را شکوفا و بارور نمود، و به وسیله هنر به آفرینش زیبایی ها در ابعاد گوناگون پرداخت.

هنر متعهد و سازنده، و هنر

در اینجا آنچه که مهم است این است که هنر در خدمت انسان باشد، و چنین هنری همان هنر متعهد و هنر مورد امضای اسلام ناب است، ولی با کمال تأسّف امروز در جهان به نام هنر، به جای سازندگی، در راه ویران گری استفاده می شود، و با تحریف و به انحراف کشاندن زیبایی ها، بزرگترین ضربه ها بر انسانیت وارد می گردد، به عنوان مثال از زیبایی های زنان تحت عنوان هنر پیشه، به فساد و انحراف دامن می زنند، و موجب بی محتوایی و پوچی زندگی جوانان شده، و آنها را از هنر حقیقی و سازنده باز می دارند، اینجا است که باید مرزها را

شناخت، و هنر صوری را از هنر واقعی جدا نمود، و پس از شناخت هنر خلّاق، آن را وسیله و نردبان رشد و ترقی قرار داد. تا نکبت در جای نعمت، و زشتی در مکان زیبایی قرار نگیرد. به عبارت روشن تر هنر مانند زبان است، که اگر به حق حرکت کند سازنده است، وگرنه مخرّب و فتنه انگیز خواهد شد، و از سخن گفتن زبان به خوبی می توان به عیب و هنر صاحب زبان، پی برد.

اگر حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: «کونوا فی النّاس کالنّحلة؛ همانند زنبور عسل باشید.»(4)

یعنی از هنر این گونه بهره بگیرید، و با تلاش های خستگی ناپذیر و آگاهانه، هنر را در خدمت جامعه و مردم در عرصه های گوناگون قرار دهید.

هنر و زیبایی از دیدگاه قرآن

قرآن در آیات متعدد، ما را به استفاده سالم و بهینه از هنرها و زیبایی ها فراخوانده در یک جا می فرماید: «قُل مَن حَرَّم زِینَةَ اللّهِ الَّتِی اَخرَجَ لِعبادِهِ وَ الطَیِّباتِ مِنَ الرِّزقِ...؛ بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزی های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو این ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند.»(5)

این زینت همان جلوه های مختلف هنر و زیبایی در لباس و غذا و سایر شؤون زندگی است که مؤمنان از آن بهره صحیح می برند، ولی کافران و منحرفان آن را در راه تباهی ها به کار می اندازند.

و در آیه دیگر می فرماید: «اِنّا جَعَلنا ما عَلَی الاَرض زِینَةً لَها لِنَبلُوَهُم اَیُّهُم اَحسَنُ عَمَلاً؛ ما آن چه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم، تا انسان ها را بیازماییم که کدامینشان بهتر عمل می کنند؟»(6) نتیجه این که هنرها و زیبایی ها نعمت بزرگ الهی برای امتحان بشر در اختیار او قرار داده شده، تا آن که زیباتر از آنها بهره می برد، شناخته شود، و هنر مقدمه و مرکب راهوار برای وصول به مقصود و اهداف شود.

و به طور کلی نه تنها استفاده از نعمت های الهی جایز و رواست، بلکه واجب و لازم است، و باید آن را آشکار ساخت. چنان که پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «هنگامی که خداوند نعمتی را به بنده ای می بخشد، دوست دارد آثار آن نعمت را از او آشکارا بنگرد.»(7)

نیز فرمود: «هر کس خیری به او رسد، ولی آثارش از او دیده نشود، دشمن خدا و مخالف نعمت های او و منکر آن نعمت ها به شمار می آید.»(8)

و حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «خداوند زیبایی ها را دوست دارد، و نیز دوست دارد که آثار و نشانه های زیبایی ها رااز بنده اش آشکارا بنگرد.»(9)

پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و امامان (علیهم السلام) از قرآن این گونه استفاده می کردند، مثلاً امام مجتبی (علیه السلام) زیباترین لباس های خود را هنگام رفتن به مسجد می پوشید، و از برترین عطرهای خوشبو استفاده می کرد، و با آراستگی چشمگیر در میان مردم می آمد، روزی یکی از زاهدنماها از او پرسید: «ای پسر رسول خدا(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) چرا زیباترین لباس خود را در نماز می پوشید؟» آن حضرت در پاسخ فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الجَمال، فَاَتَجَمَّلُ لِرَبِّی، وَ یَقُولُ خُذُوا زِینَتَکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد، و به همین جهت من برای راز و نیاز با خدا لباس زیبا می پوشم، چرا که خداوند (در قرآن آیه 31 اعراف) می فرماید: زینت خود را هنگام رفتن به مسجد برگیرید.»(10)

قرآن در مورد دیگر می فرماید: «وَثِیا بَکَ فَطَهِّر؛ و لباست را پاکیزه کن.»(11)، در تفسیر این آیه روایت شده: در عصر جاهلیت بین مردم معمول بود که دامن لباس هایشان را بسیار بلند می کردند، به طوری که بر روی زمین کشیده می شد و آلوده می شد، آیه فوق که در حقیقت خطاب به مردم است در این راستا نازل شد، و تبیین کرد که بلندی دامن لباس نشانه شخصیت نیست، بلکه موجب ناپاکی و نازیبایی می شود، بلکه پاکیزی و زیبایی لباس نشانه تربیت و فرهنگ بالنده انسان از نظر اسلام است.

نیز قرآن در ضمن شمردن هدف های پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) می فرماید: «وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّم عَلَیهِمُ الخَبائث؛ او پاکیزه ها را برای مردم حلال می شمرد، و ناپاکی ها را برای مردم حرام می نماید.»(12) بنابراین پاکی و آراستگی، و استفاده بهینه از زیبایی ها از برنامه های اصلی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) در زندگی شخصی خود، و در آموزه های مکتبی اش بود، و آنان به هر اندازه از آراستگی و زیبایی دوری کنند، به همان اندازه از مکتب انسان ساز اسلام و قرآن دوری کرده اند.

چند نمونه از روش پیشوایان

در گفتار و رفتار پیشوایان به آنچه که موجب پاکیزگی و آراستگی است دستور داده شده و از آنچه که باعث زشتی و ناپاکی می شود نهی شده است، به عنوان مثال؛ به مسواک، و زدودن موهای زائد بدن، و استفاده از عطریات، و گرفتن ناخن، و کوتاه کردن موی شارب و... دستور داده شده است. از سخنان رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) است: «بئس العبد القاذورة؛ بنده کثیف، بنده بد و زشتی است.»(13) و نیز فرمود: «دوستم جبرئیل به من گفت: یک روز در میان، خود را با عطر خوشبوکن، و در روز جمعه حتماً از عطر بهره بگیر، و آن را ترک نکن.»(14) حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «مسواک دندان ها موجب پاکیزگی دهان، و خوشنودی پروردگار است.»(15) پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «انّ من السّنّة ان تأخذ من الشّارب حتّی یبلغ الاطار؛ از سنّت اسلام است که سبیل خود را کوتاه کنی به طوری که به لب بالا برسد و لب بالا آشکار گردد.»(16) در اینجا نظر شما را به چند نمونه از رفتار پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و امامان (علیهم السلام) جلب می کنیم:

1ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) آن چه را که برای مصرف عطر و بوهای خوش خرج می کرد، بیشتر از آن بود که برای غذا مصرف می نمود.»(17)

2ـ روزی پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) دندان چند نفر از مسلمانان را دید که زرد شده بود، به آن ها فرمود: «مالی اراکم قلحاً مالکم لاتستاکون؟؛ چرا دندان های شما را زرد و کثیف می نگرم؟ چرا مسواک نمی زنید؟»(18)

3ـ یک روز پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) دو عدد لباس نزد همسرش عایشه آورد و فرمود: «این دو جامه را بشوی، آیا نمی دانی که لباس تسبیح خدا می گوید، و هرگاه چرکین شد تسبیح آن قطع می گردد.»(19)

4ـ مردی به محضر پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) آمد، آن حضرت مقداری موی سفید در ریش او دید، فرمود: این نوری است که نشان می دهد جوانی خود را در راه اسلام پیر نموده است. آن مرد رفت و موی صورتش را حنا کرد و نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) آمد و پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم وقتی که او را آراسته دید،فرمود: این رنگ نشانه نور و اسلام است. او رفت و این بار محاسنش را با رنگ مشکی سیاه کرد و نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) آمد، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) به او فرمود: «نورٌ و اسلامٌ و ایمانٌ و محبّةٌ الی نسائکم، و رهبةٌ فی قلوب عدوّکم؛ این رنگ، نشانه نور و اسلام و ایمان بوده و مایه جلب محبت زنانتان و القای ترس در دل های دشمنانتان می باشد.»(20)

5 ـ از روش های پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) این که به فرموده امام باقر (علیه السلام) «آن حضرت به همه بانوان اعم از شوهردار و بی شوهر دستور می دهد که موهای سرخود را خضاب کنند، زنان شوهردار از این رو

که در نزد شوهرانشان آراسته گردند، و زنان بی شوهر برای این که دستشان همچون دست های مردان نباشد.»(21)

جالب این که آن حضرت به علی (علیه السلام) فرمود: مصرف یک درهم برای رنگ کردن موی سر و صورت، بهتر از مصرف هزار درهم در امور دیگر در راه خدا است، خضاب چهارده فایده دارد: 1ـ باد را از گوش بر طرف می کند. 2ـ به چشم درخشندگی می دهد. 3ـ بینی را نرم می نماید. 4ـ دهان را خوشبو می سازد. 5 ـ لثه را محکم می کند. 6ـ بیماری و کسالت را رفع می نماید. 7 ـ وسوسه شیطان را کم می کند. 8 ـ فرشتگان را شاد می کند. 9ـ مؤمن را شادمان می سازد. 10 ـ کافر را خشمگین می کند. 11ـ مایه آراستگی است. 12ـ موجب خوش سیمایی است. 13ـ دو فرشته نکیر و منکر را (در عذاب کردن او) شرمنده می سازد. 14ـ موجب نجات از عذاب قبر می شود.(22)

6ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «روزی یکی از مسلمانان به محضر رسول خدا (صلی اللّه علیه و آله سلّم) آمد، در حالی که ریشش را با رنگ زرد خضاب کرده بود، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: این چقدر زیبا است. او رفت و پس از چند روز نزد پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) آمد در حالی که محاسنش را با حنا رنگ نموده بود، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) لبخندی نمود و فرمود: این رنگ بهتر از آن رنگ قبل است. او رفت و بعد از مدّتی آمد در حالی که محاسنش رابا رنگ مشکی، سیاه نموده بود، پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) خندید و فرمود: این رنگ، از رنگ قبل، و رنگ پیش از آن زیباتر است.»(23)

7ـ ابو ایّوب انصاری میزبان پیامبر(صلی اللّه علیه و آله و سلّم) در مدینه می گوید: شبی برای پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) غذایی آمیخته به سیر و پیاز بردم، آن حضرت از آن غذا نخورد، به آن حضرت عرض کردم: چرا از غذا نخوردی، تا از نیم خورده شما تبرّک بجوییم؟ در پاسخ فرمود: «غذای امروز سیر داشت، و چون من در اجتماع شرکت می کنم، و مردم از نزدیک با من تماس می گیرند، از خوردن آن خودداری کردم.» از آن پس چنین غذایی را برای پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) آماده نکردیم.(24)

8 ـ حضرت زهرا(سلام اللّه علیها) به قدری به عطر و خوشبویی و پاکیزگی اهمّیت می داد که در لحظات سخت آخر عمر، به اسماء بنت عمیس فرمود: «عطر و لباس پاکیزه و مخصوص نماز مرا بیاور، می خواهم نماز بخوانم. من آنها را آوردم، آن حضرت از آن عطر بهره جست و با آن لباس پاکیزه نماز خواند.»(25)

9ـ روزی سفیان ثوری (که زاهدنمای عصر امام صادق (علیه السلام) بود) در کنار کعبه امام صادق (علیه السلام) را دید که بسیار آراسته و دارای لباس زیبا و نسبتاً ارزشمند است، به عنوان اعتراض به آن حضرت گفت: پدران و اجدادت و پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) و علی (علیه السلام) چنین لباسی نمی پوشیدند، شما چرا پوشیده ای؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) در عصری می زیست که نوع مردم فقیر بودند(و بر او لازم بود که همسانی با آحاد مردم را

رعایت کند) ولی امروز اوضاع اقتصادی مردم خوب شده است، و افراد شایسته به پوشیدن لباس های آراسته و زیبا سزاوارتر هستند، آنگاه این آیه را خواند: « قل من حرّم زینة اللّه...» (که قبلاً ذکر شد) سپس آن حضرت لباس زیرین خود را به سفیان نشان داد و فرمود: این لباس زیرین را که موئین و خشن است. برای رام کردن نفس خود می پوشم، و این لباس روئین زیبا را برای مردم و جامعه. آنگاه امام لباس سفیان را گرفت، و فرمود: ولی لباس زیرین تو نرم است، و لباس روئین تو زیر و خشن است، لباس روئین را برای خودنمایی در برابر مردم می پوشی، ولی برای آرامش تن خود لباس نرم را در زیر می پوشی این است فرق بین من و تو. سفیان از این پاسخ درمانده شد و چیزی نگفت.(26)

10ـ امام صادق (علیه السلام) به قدری از عطریات بهره می جست که هرگاه کسی وارد مسجد می شد و او را نمی دید، از محلّی که بوی عطر از آن به مشام می رسید می فهمید که آن حضرت در همان محل نشسته بوده است، زیرا محل سجده او همواره خوشبو بود.(27)

11ـ حسن بن علی بن مهران می گوید: به محضر امام کاظم (علیه السلام) رفتم دیدم انگشتر فیروزه در دست دارد، با دقّت به آن نگاه می کردم فرمود: «چرا این گونه به انگشتر چشم دوخته ای؟» عرض کردم: به من خبر رسیده که علی (علیه السلام) چنین انگشتری داشت فرمود: آری، این انگشتر همان است...(28)

12ـ حسن بن جهم می گوید به حضور امام کاظم (علیه السلام) رفتم دیدم محاسنش را با رنگ مشکی رنگین و آراسته نموده، از علت آن پرسیدم. فرمود: خضاب و آراستگی موجب افزایش حفظ عفّت همسران می گردد، زنانی بودند و هستند که کارشان بر اثر ژولیدگی شوهرانشان، به فساد و بی عفتی کشیده شد.(29)

نتیجه این که پیشوایان الهی اکثر استفاده را از زیبایی ها نموده، و با کمال آراستگی به میان مردم می آمدند، و پاکیزگی و زیبایی را جزء دین و برنامه اصلی زندگی می دانستند و به آن عمل می کردند.

 

نوشته شده  توسط :  یاحسین

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

چهارشنبه 28 دي 1390، ساعت 0:9

 
   

هنر... (2)

ساحل ساحل
   

شادی زیستی دینی

دین با شادی ، شادی­گرایی ، و شادی­­دوستی ، شادی­اندیشی و شادی­زیستن چه نسبتی دارد ؟ پس باید در آموزه­های ادیان کاوش کنیم تا جایگاه و منزلت شادی را در آن­ها بیابیم و دیدگاه دینی را در مورد شادی و تفریح سالم شناسایی کنیم. که مثلا آیا دین ضد شادی و امور شادی است و گرایش به حزن و اندوه تا هماهنگی ، ناموزون بودن ، عدم متناسب ، بی­نظمی ترک لذت ، طرد زیبایی­ها فرمان می­دهد یا نه برعکس ، به شادی­گرایی و شادی اندیشیدن و شادی زیستن دستور می­دهد و سراسر هستی و قلمرو آفرینش را شادی و فرح و زیبایی در غایت حسن و جمال می­داند و آدمی را به تأمل و تبعیت از آن فرا می­خواند. ادیان بزرگ جهان و به ویژه ادیان توحیدی و به خصوص دین اسلام نه تنها ضد شادی نیست ، بلکه به تصریح آیه­های قرآنی و سیره و سنن پیامبر عظیم­الشأن و امامان معصوم^ سراسر آفرینش موجبات شادی و فرح معقول مبتنی بر ارزشهای فرهنگ دینی فراهم آورده است. موجودی غیرشادی و فاقد شادی­اندیشی صحیح موجودی بیمار و افسرده است و آنگونه که باید از مفاهیم دینی بهره برده باشد بهره نبرده است. اصل خلقت خداوندی بر رحمت ، خیر ، جود ، احسان ، شادی ، بخشش بی علت و بی­رشوت ، مهر ، لطف ، فیض و عنایت است. و رحمت او همواره بر غضبش سبقت و پیشی دارد . و پیوسته شادی بندگان خود می­خواهد تا اندوه و حزن. فضل او بی­حساب و قهر او نیز عین لطف است ، پیداست که چنین تلقی زیبا و دل­انگیزی از خدا و هستی و سلسله مراتب موجودات و نظم عالم هستی ، نتیجه­ای جز تأیید شادی و فرح و گرایش بندگان به شادی نیست. آدمیان نیز دعوت شده­اند تا در این شادی زیبا تأمل عقلانی کنند تا از طریق این نشانه­های الهی و به تعبیر عارفان « آینه­های خداوند » بیشتر و بهتر و ژرف­تر و گسترده­تر به حضور خالق هستی و احاطه او و نیز رحمت و فیض بی­منتهای او پی ببرند. و او را عالمانه و عاشقانه و هنرمندانه مبتنی بر فرح و شادی درون او را پرستش کنند. پس هم به مقتضای دلایل فلسفی و هم بر اساس اصل تجلی در عرفان اسلامی و هم به دلالت صریح آیه­های قرآنی ، عالم سراسر تجلی حسن حق و ظهور معشوق ازلی و محبوب حقیقی برای شادی بندگان است و موجودات همگی با زبان­حال و شادی درون بر اساس فهم دینی او را می­طلبند و او را می­خواهند و حال این زیبایی و حسن شادی ممدوح در فرهنگ دینی در نظام توحیدی بویژه فرهنگ اسلامی چنین در ادبیات ما ظهور و تجلی می­نماید. هر سو دویدیم همه روی تو دیدیم هر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم هر قبله که بگزید دل از بهر عبادت آن قبلة دل را خَم ابروی تو دیدیم تا مهر رخت بر همه ذرّات بتابید ذرات جهان را به تک و پوی تو دیدیم در نگرش ارزشمند فهم دینی در فرهنگ اسلامی شادی چنین بروز و ظهور می­کند که بندگان سر از پای نشناخته و واله حضرت محبوب می­شوند. پس طبق جهان­بینی دینی اساس تکوین و خلقت عالم بر شادی زیستی وفرح­اندیشی بنا گشته است و شادی در متن هستی موجودات و کل آفرینش حضور دارد. جلوه­ای کرد که بیند به جهان صورت خویش خیمه در مزرعة آب و گل آدم زد و بدین­سان عالم با عشق و حبّ آغاز گشت و آفرینش با گرایش به فرهنگ دینی به اوج شادی و فرح رسید. آنچه تا کنون آوردیم و به نظم و نثر نقل کردیم و از آموزه­های دینی و اسلامی نیز بهره گرفتیم ، برای تبیین این نکته بود که ادیان نه تنها در آموزش­ها و دیدگاه­های بنیادین و اصیل خود با شادی و شادی دوستی و طلب حسن و نیکویی ، تضاد و تعارض و خصومتی ندارد که مروّج و مشوّق آن نیز هستند . تنها یک روح شاد و خالی از قرن و افسردگی است که می­تواند خدا را عاشقانه عبادت کند و اسرار آفرینش را به لطافت و عمق دریابد و به جهان و موجودات نگاهی عمیق داشته باشد. و به گفتة حافظ : کمال سرّ محبّت ببین نه نقص گناه که هر که بی­هنر افتد نظر به عیب کند «حافظ» یا در برخی از دعاها آمده است « سبحان من لبس البهجه والجمال »([1]) ای پروردگار پاک تو کسی هستی که جامة شادی و کمال پوشیده است نه تنها از راه آموزه­های دینی و باورها و اعتقادات دینی می­توان بر پیوند استوار دین و هنر و ربط وثیق دین و شادی و فرح استدلال کرد که به لحاظ سابقة تمدنی و واقعیت­های تاریخی و امور عینی نیز می­توان گرایش هنری و نگرش شادی شناختی ادیان را در طول تاریخ نشان داد. موسیقی – کتابت قرآن و تلاوت آن با سبک­های متنوع موسیقیایی جشن­های دینی و اعیاد مذهبی ، آداب و مناسک خاص عبادت از قرآن و باورهای دینی و باورها و ارزشهای اسلامی تأثیر پذیرفته­اند و آنچه ادیان و در اینجا اسلام با آن مخالف هستند ، ابتذال ، غفلت ، هرزگی ، پوچی بی­مسئولیتی ، آلودگی به گناه و سقوط از مرتبة والای انسانی است . بنام شادی و تلطیف روح آدمی را به بند کشیدن ، اسیر غفلت و هرزگی نمودن ، گمراه ساختن و تهی ساختن او از معنویت و فضیلت و اخلاق این همة آن چیزی است که دین­هایی مثل اسلام با آن مخالفند و بلکه علیه آن به مبارزه برمی­خیزند ، هوس و ستم دو مانع بزرگ بر سر راه رهایی و رستگاری بشرند. پس نبرد ادیان علیه هنرورزی و شادی­زیستی نیست پیکار علیه سقوط آدمی است در مرداب عفن خودکامگی . و اگر در تاریخ ادیان خطاهایی از سوی برخی قاصرفهمان و کج­اندیشان ، ظاهربینان و زاهدنمایان علیه شادی و حتی هنر و اهل سرور و شادی صورت گرفته ، باید دانست که از بنیاد با روح آموزش­های ادیان مخالف بوده است و جور و جفایی که بر اهالی هنر خاصه در گرایش شادی­اندیشی رفته یا می­رود ربطی به حقیقت دین ندارد خطای برخی پیروان متعصب و فاقد بصیرت است که به نام دین یا دفاع از عقاید و ارزشهای دینی به مخدوش ساختن چهرة زیبا و نجیب دین می­پردازد و در واقع بر سر شاخ ، بن می­برند. هر آن چیزی که در عالم عیان است چو عکسی ز آفتاب آن جهان است جهان چون زلف و خط و خال و ابروست ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

چهارشنبه 28 دي 1390، ساعت 0:1

 
   

هنر... (1)

ساحل ساحل
   

هنر تبلیغ دین

عصر حاضر را عصر اطلاعات و ارتباطات می دانند و انتقال اطلاعات و برقراری ارتباطات جز به مدد تبلیغ و رسانه میسر نیست.از اینروست که تبلیغ رگ حیاتی دنیای نوین به شمار می آید.
در عصری که آکنده از پیامهای تبلیغی است،پیامها یا تبلیغات دینی به ویژه در کشورهایی که بر دینداری تأکید می ورزند به وفور دیده می شود.بدیهی است که در دنیای امروز که فرهنگ ها،تمدن ها ،ادیان و تمام ارکان هویت ساز ملل هدف آماج جهانی شدن قرار گرفته است، برای حفظ این عناصر و در پی آن صیانت از هویت ملی باید از طریق تبلیغ کوشید تا هویت فردی و ملی در امان بماند. در این میان تبلیغ در حوزه دین که یک رکن اساسی در فرآیند هویت سازی یک ملت و جامعه است باید مورد مداقه و پژوهش قرار گیرد و راهکارهای مناسب برای کارایی بیشتر آن جستجو شود.در این راستا هنر با توجه به زبان ارتباطی خاص خود چنانچه به درستی مورد توجه قرار گیرد می تواند بهترین وسیله و عامل برای تبلیغ و اشاعۀ دین باشد.چراکه اگر بپذیریم در مقوله تبلیغ سه رکن اصلی پیام دهنده،پیام گیرنده و خود پیام وجود دارد در موضوع مورد بررسی ما، نقش هنر در تبلیغ دین ،پیام دهنده در حقیقت هنرمند دیندار و هنر عجین شده با اندیشه و تفکر دینی است.پس برای رسیدن به تأثیر مطلوب در عرصۀ تبلیغ دینی لازم است هنر به عنوان مؤثرترین امکان جهت انتقال پیام توسط مبلغ دین به درستی شناخته شود.

 

تعاریف اولیه

الف-دين: معناى دين را از مناظر گوناگون مى‏توان بررسى كرد، اولين راه آنست كه مطابق معناى لغوى آن، دين را هر گونه راه و روشى كه براى چگونه زيستن و تعیین مسير حركت در زندگى برگزيده مى‏شود اطلاق نمائيم1. منظر خاص‏تر كه در اكثر مواقع نيز مراد از دين اين گونه برداشت است، آن است كه دين را اعتقادات و مبادى جهان بينى خاصى اطلاق نمائيم كه ارتباط انسان را با ماوراءالطبيعه برقرار مى‏نمايد. از اين منظر هر گونه اعتقادى كه اين ارتباط را برقرار سازد دين ناميده مى‏شود. اين منظر نيز به دو ديدگاه قابل تقسيم است: ديدگاهى كه دين قابل قبول را منحصر به اديانى ميداند كه پيروان آنها ضمن اعتقاد به مبادى مربوط به ماوراءالطبيعه به خالق يگانه و واحد نيز معتقد هستند، كه نمونه بارز آن اديان توحيدى هستند. و ديدگاه ديگر مشتمل بر اديانى است كه به شيوه‏هاى گوناگون اعم از پرستش الهه‏ها، عناصر طبيعى (زمينى و سماوى)، بت پرستى، و ساير صور شرك ظهور نموده‏اند. هر ديدگاهى موجد و بانى و مروّج نوعى جهان بينى خاص است.2
وقتى صحبت از دين به ميان مى‏آيد طبيعى است كه شناسايى يك سرى باورها و يك نوع جهان بينى و هستى‏شناسى و غايت و آرمانى براى زندگى و حيات لازم مى‏آيد كه بسته به ماهيت آن دين مورد نظر با تغييراتى قابل توضيح هستند. جملگى اين موضوعات بر فعاليتهاى انسان و از جمله هنر او نيز اثر مى‏گذارند. مراد اين نوشتار از دين عبارت است از نوعى مشى و زندگى كه بر پايه ايمان به خالق، معنادار بودن حيات، و باور به حيات پس از مرگ، و تسلط سنت ازلى بر عالم وجود، استوار شده است.

ب-تبلیغ:تبلیغ در مفهوم کلی عبارت است از رساندن پیام توسط برقراری ارتباط به منظور ایجاد دگرگونی در بینش و رفتار و افکار پیام گیرنده. در لغت نامه دهخدا در معنای تبلیغ دین اینچنین آمده است:«تبلیغ یعنی رساندن،خواندن کسی به دینی،عقیده ای و مظهری و مسلکی و روشی یا کشیدن کسی به راهی که تبلیغ کننده قصد آن دارد».3
همچنین در فرهنگ معین در تعریف تبلیغ آمده:«موضوعی را با انتشار اخبار(به وسایل مختلف مانند رادیو،تلویزیون،روزنامه و...)در اذهان عمومی جاگیرکردن»4به نظر می رسد تبلیغ ابتدا فقط در زمینۀ مسائل مذهبی به کار می رفته است و رفته رفته عمومیت یافته و موضوعات غیر دینی را نیز در برگرفته است.
واژه های تبلیغ،وعظ و خطابه به ویژه در ادبیات شفاهی مردم،گاهی به معنای هم و گاهی به جای یکدیگر به کار می رود.اما از این سه،هیچ یک گستردگی معنای واژه «تبلیغ» را ندارد.«وعظ» که در میان لااقل قشری از جامعه(روحانیون) مترادف با «تبلیغ» شمرده می شود،فقط با بخشی از معنای گستردۀ تبلیغ نزدیکی دارد:«وعظ و وعظ کردن:پند دادن کسی را،بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر،...»5.می توان گفت «وعظ» یکی از راهها و جلوه های تبلیغ است؛خطابه نیز از نظر مفهوم،بیش از آنکه به تبلیغ نزدیک باشد به وعظ نزدیک است.6
در برخی متون از جمله جامعه شناسی و روان شناسی تبلیغ اینگونه تعریف شده است:«تبلیغ، انتشار و انتقال اطلاعات و عقاید و دیدگاههایی است بین فرد یا افرادی به منظور نفوذ و ایجاد دگرگونی و تأثیر در روحیات،افکار و رفتارهای آنها»7
مراد از متون اسلام شناسی متن هایی است که توسط مسلمانان و پیرامون تحلیل دیدگاههای اسلام نگاشته شده و در آنها ذکری از «تبلیغ اسلامی» یا «تبلیغ در اسلام» به میان آمده است.برخی از این متون مستقیماً پیرامون تبلیغ به رشتۀ تحریر در آمده است و برخی دیگر پیرامون موضوعی دیگر است و به مناسبتی به تبلیغ پرداخته است.قابل ذکر است که در متون عربی دو واژه «دعوت» و «اعلام اسلامی» مورد بررسی قرار گرفته است.
در ادامه تعریف تبلیغ در کلام برخی از بزرگان و نیز برخی ازمتون اسلامی آورده می شود:
حضرت امام خمینی(ره):تبلیغات (به عنوان یکی از اصول بسیار مهم اسلام) همان شناساندن خوبیها و تشویق به انجام آن و ترسیم بدیها و نشان دادن راه گریز و منع از آن است.8
حضرت آیة الله خامنه ای:معنای واقعی تبلیغ... یعنی رساندن حقایق و واقعیتها به گوش مردم جهان.9 و نیز:تبلیغ در اسلام یعنی رساندن حقایق اسلام به دنیا.10
مرحوم شهید مطهری(ره):مسأله تبلیغ، به معنای صحیح و واقعی،رساندن و شناساندن یک پیام(پیام دینی) به مردم است؛آگاه ساختن مردم به یک پیام(پیام دینی)و معتقد کردن و متمایل نمودن و جلب نظرهای مردم به یک پیام(پیام دینی) است.11
تفسیر موضوعی قرآن:تبلیغ و خطابه،عبارت است از:مشافهه و سخن گفتن با جمهور و عامه،به منظور قانع کردن و استماله آنان در جهت اسلام.12
کتاب «مبانی تبلیغ»:ایجاد تغییرات مناسب در افکار عمومی برای رسیدن به اهداف مطلوب که این تغییرات هدفی است که تنها در رشد و تعالی فرد و جامعه ارزش وجودی پیدا می کند.13
کتاب«گامهایی در راه تبلیغ»:بیدار کردن استعدادهای خفته و زنده کردن دلهای مردم و به کار انداختن فطرت پاک الهی و پاسخگویی به شبهات ملحدین و منحرفین و خلاص گردانیدن ساده دلان اسیر در دام شبهات و ضلالت؛ و رسوا و محکوم کردن سیاستهای شوم ضد دین.14
و نیز:القای رحمانی ظریف منویات شارع مقدس.15
از تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت که در متون اسلام شناسی:«تبلیغ،شاخه ای از ارتباطات است که از طریق ابلاغ و رساندن دین اسلام به کمک هر وسیلۀ ممکن و مشروع،می خواهد مردم را به سوی اسلام متمایل سازد.»16
تبلیغ در دیدگاه روحانیون:«تبلیغ یعنی رساندن (پیام) اسلام (از طرف روحانیون درس خوانده و آگاه) به مردم به هر وسیله ای»17
در قرآن کریم برای تبلیغ ،کلمات بلغ،تبشیر،تخویف،هدایت و دعوت و امربه معروف و نهی از منکر آمده است که هریک به بعدی از ابعاد تبلیغ اشاره دارد.

ج-هنر: در خصوص ارائه تعریف از هنر باید گفت که شکل اصیل و متعال هنر پدیده ای است که به شدت تعریف گریز است و نمی توان آن را درقالب عبارات محصور نمود و این تعریف گریزی ریشه در ذات هنر دارد. فیلسین شاله فیلسوف فرانسوی در تعریف هنر می گوید:«هنر، کوششی است که برای ایجاد زیبایی یا ایجاد عالم ایده آل می شود.»18 و به اعتقاد لئون تولستوی «هنر،سرایت دادن و اشاعه عاطفه است.هنرمند راستین کسی است که عاطفه را نشان می دهد و عواطف مخاطبان را بر می انگیزد»19.وی همچنین در جایی گفته است:«وقتی انسان،آگاهانه و به معیت علائم خارجی،احساساتی را که خود تجربه کرده است،به صورتی زیبا به دیگران انتقال دهد بطوری که این احساسات به ایشان سرایت کند و آنان را از همان مراحل حسی و عاطفی که او گذشته است عبور دهد،عملش بنام هنر و خود او بنام هنرمند نامیده می شود.»20
هربرت رید معتقد است:«هنر بیان هر آرمانی است که هنرمند توانسته باشد آنرا در صورت تجسمی تحقق بخشد.»یا در جایی دیگر گفته:«هنر، کوشش است برای آفرینش صور لذت بخش»21.
محمد قطب از پژوهشگران اسلامی در کتاب مهج الفن الاسلامی نوشته:«هنر کوشش بشری است برای تصویر تأثیرات ناشی از حقایق هستی که در حس ایجاد می شود،تصویری زیبا و زنده و مؤثر»22.
با عنايت به همه تعاريفى كه در مورد هنر مى‏شود به طور ساده مى‏توان گفت كه هنر بيان آراء و نظريات يك جهان‏بينى و يك مكتب فكرى به‏گونه‏اى جذاب و گيرا و مؤثر مى‏باشد. گذشته از تعاريفى كه از هنر در كتاب‏ها مسطور است و يا متفكران و مصلحان و انديشمندان از آن سخن گفته‏اند، نوعى تعريف و يا دسته‏بندى در جامعه و در ميان عامه مردم رواج دارد كه اگر چه تعاريفى نانوشته و نامدون هستند ولى به هر حال به عنوان تعريفى رايج از هنر نبايد مورد غفلت قرار گيرند. اين تعاريف تا حد زيادى بر كميت و نوع متمركز بوده و از كيفيت و اهميت غفلت مى‏ورزد. مثلاً هر بازيگر و هر نوازنده و هر نگارگر و هر نويسنده و هر مجسمه‏ساز و هر ساختمان‏سازى را هنرمند و هر نوع عمل اين (به زعم خويش هنرمندان را) هنر و اثر هنر متلقى مى‏نمايد. در حالى كه تفاوت است بين هنر و تقليد، فرق است ميان هنر و شبه هنر، وبالاخره هنر با مهارت دو مقوله متفاوت هستند و بسيارى تفاوت‏هاى ديگر كه بين اصل و مجاز مى‏توان برشمرد. و به همين دليل است كه در مواضع مختلف تعابير مختلف هنر توضيح و تشريح شده‏اند.23در بسيارى از گونه‏هاى هنر (به ويژه هنرهاى دنيوى) انسان معمولاً موضوع را مى‏داند ولى به طرز خاصى به او گوشزد مى‏شود. براى نمونه برخى تعاريف، خلاصه‏گويى بديهيات را (كه البته نوعى و درجه‏اى از هنر است) هنر بارز مى‏دانند. مثلاً تابلويى كه در گوشه آن يك قرص وجود دارد و يا لكه‏اى قرمز روى بومى سفيد را به معناى بيان مسئله مهم جهان معاصر قلمداد مى‏كنند. به اين ترتيب كه هنرمندى قرص و هنرمندى ديگر جنگ را به عنوان مشكل اصلى جهان مطرح مى‏كنند و در اين راه تنها به نشان دادن نشانه‏اى قراردادى از آن اكتفا مى‏نمايند. در حالى كه هر يك از آنها مى‏توانند اثرات گوناگونى بر انسان‏ها و جوامع مختلف و حتى نهايت زندگى بشرى داشته باشند. مى‏توانند ارزش‏هاى جوامع را دگرگون نمايند. مى‏توانند اوج فداكارى‏ها و ايثارها و زبونى‏ها و جنايت‏ها و رشادت‏ها و سرگشتگى‏ها و بيمارى‏ها و بسيارى از اين قبيل موضوعات را نشان دهند. پس موضوع اصلى، معرفى مسأله نيست بلكه عواقب و اثرات و حتى زمينه‏هاى موجد آن هستند كه اهميت دارند.

ج-انسان:در مکاتب مختلف تعاریف متفاوتی از انسان عرضه شده است.در این نوشتار هدف ما بررسی تعریف انسان از دیدگاه اسلام است.
در دیدگاه اسلامی انسان را باید در ارتباط با خدا معنی و تفسیر کرد و جز در این رابطه اصلاًمعنی پیدا نمی کند.انسان خدا باور،و مؤمن به «الله» و معتقد به اصول الهی،مطمئن است،یقین دارد،دارای توکل است،تکیه گاه و پناهگاه دارد و احساس وابستگی و اتصال به مبدأ قدرتها و کانون عظمت ها می کند و خود را بی نیاز از همه چیز و نیازمند به خدا می بیند.
انسان، در هستی جایگاهی بلند و ارزشی والا دارد.عنصری است دو بعدی:قبضه ای از گلِ زمین، و دمی از روح خدا...و هرکدام به جهتی سوق می دهد.و این هردو بعد، تشکیل دهندۀ انسان است و در کشاکش این دو بعد،و نزاع این قوای رحمانی و جنود شیطانی،انسان گاهی مغلوب بعد لجنی و گاهی مجذوب کشش الهی است.
انسان با بهره گیری از خصیصۀ انتخاب و گزینش که در اوست می تواند رو به کمال مطلق و تا خداگونه شدن پیش رود و یا در اثر سوء انتخاب،به پستی و تباهی سقوط کند.انسان در آفریدن لحظات «هبوط» و «عروج» نقش دارد.و با انتخاب می تواند در حالات سقوط،یا اوج گیری،میخکوب شدن به زمین یا درخشندگی به نور الهی را برای خود فراهم آورد.24
هنر اسلامی وظیفه ای که دارد، شناخت این دو بعد در انسان، و ترسیم نقش اراده و انتخاب، در حرکت در جهت کمال است.نشان دادن لحظات هبوط یک انسان،بعنوان نقطه های اوج و قهرمانی و عظمت،خطر و جنایتی است که هنر غربی گاهی به آن گرفتار می شود و نقاط ضعف بشر را حقایق قابل تحمل می داند و انسان هایی را که یا نمی خواهند و یا نمی توانند به بالا عروج کنند،به صورت ایده آل مطرح می کند و در این موارد،«عروج» را خرافات، و «هبوط» را حقیقت می داند و می گوید:آنچه «هست»،بهترین است!...
اما واقعگرایی اسلامی در هنر،لحظه های هبوط را انکار نمی کند، ولی آنرا تمجید هم نمی کند. در عین حال که به نقاط ضعف اعتراف می کند،در جهت «برطرف» شدن آنها حرکت می کند،و اینجاست که راه و شیوۀ هنر اسلامی و غربی در مورد انسان، از هم جدا می شود.
هنر دینی و مکتبی باید دائماً انسان را در فاصلۀ «خاک» تا «خدا» و «ماده» تا «معنی» رو به تعالی و تکامل ببرد.حکمت،اساس زندگی رو به کمال است و هنر باید در خط حکیمانه سیر کند. هنر مکتبی، باید روح عطشناک انسان را که متمایل به ابدیت است، سیراب کند.25

نقش تبلیغات در جامعه بشری
با رشد و توسعه وسایل ارتباطی و از میان برداشته شدن مرزهای جغرافیایی،فصل جدیدی از تاریخ تجاوزات بشری بوجود آمده است.فصلی که در آن برتریهای حاصله در تمامی عرصه های سیاسی و نظامی و اقتصادی نه با سرنیزه های دیروز و نه با تسلیحات پیشرفته نظامی امروز،بلکه با قدرت و کثرت خبرگزاریها،تعدد ایستگاههای رادیویی و تلویزیونی و تعدد روزنامه ها و کتب و مجلات پرتیراژ بدست می آید.استعمارگران و متجاوزان به جای تخریب خانه ها و انهدام ساختمانها،به تحریف تاریخ و انحطاط جوامع،و به جای ترور اشخاص به ترور شخصیت ها پرداختند.به بهانه احترام به حقوق بشر،دموکراسی،آزادی،صلح و برابری و... آزادیخواهان و رهبران و متفکران ظلم ستیز را به زنجیر کشیدند و توطئه گران و مزدوران و نمایندگان خود را آزادیخواه،انقلابی و مصلح نامیدند و تجاوز به ممالک کوچک و ضعیف را نجات مردم و غارت اموال آنان را کمک رسانی نامیدند.
امام راحل در وصیت نامه سیاسی-الهی خود تأکید می کند که «ما اکنون در این زمان که دست ابرقدرتها را از کشور خود کوتاه کردیم،مورد تهاجم تبلیغاتی تمام رسانه های گروهی وابسته به قدرتهای بزرگ هستیم.چه دروغها و تهمتها که گویندگان و نویسندگان وابسته به ابرقدرتها به این جمهوری اسلامی نوپا نزده و نمی زنند...می دانید که امروز جهان روی تبلیغات می چرخد». ایشان در جایی دیگر فرمودند:«مسأله تبلیغات...در این زمان که ما هستیم یک اولویت خاصی دارد».رهبر معظم انقلاب نیز در این خصوص می فرمایند:«سخن در باب اهمیت تبلیغات زائد است چون با تبلیغاتی که در دنیا علیه ما می شود،این معنا را می توان حس کرد».
در یک مطالعه سطحی و گذرا پیرامون ابزار و شیوه های مدرن و پیچیده تبلیغاتی در جهان، این ذهنیت ایجاد می شود که با توجه به حجم عظیم و پیشرفت و توسعه و تنوع وسایل ارتباط جمعی،عمر ابزار و شیوه های تبلیغات سنتی به پایان رسیده است.در عصر ماهواره و اینترنت جاذبۀ هنر،فیلم،تئاتر،رمان و... جایی برای مبلغان،طلاب،ائمه جمعه و جماعات نگذاشته است.زمینه و زمانه در سیطره وسایل تبلیغاتی قرار گرفته و تبلیغات سنتی روز به روز اهمیت و ضرورت خود را از دست داده است.


ارتباط هنر و تبلیغ

عامل موثرى كه در عصر حاضر مساله تبليغات را تنوع و قدرت بخشيده آميختگى و پيوستگى آن با هنراست .به گواهی تاریخ استفاده از ابزار هنر در تبلیغ همواره بسیار مؤثر واقع شده است.زیرا هنر امری فطری است . هنرِ خلق زيبايى و به وجود آوردن آثار دلپذير، نيرويى است كه خداوند در وجود آدمى به وديعت نهاده است . هنر داراى زمينه اى گسترده وافقهاى باز و بى كرانى است و با هر چه درآميزد آن را تنوع و تحرك و پويايى و نفوذ مى بخشد.
در باب هنر از زمانی که اندیشه بشر ثبت شده ،تفکر در باب هنر هم وجود داشته است.مقولۀ مربوط به هنر که مقولۀ زیبایی است ،زیبایی را می آفریند و حس زیبایی شناسانۀ انسان را تحت تأثیر خود قرار می دهد.حس زیبایی شناسی یک حس است.مرحوم شهید مطهری احساس های مختلفی را بیان می کند که به حس زیبایی مربوط می شود.مثلا در در حس بینایی ،زیبایی به گونه ای دیده می شود و در حس شنوایی به گونه ای دیگر جلوه گر می شود و در حس های دیگر به صورت های دیگر.ولی شاید بتوان گفت یک حد مشترک در همۀ اینها است چنانکه فلاسفه گذشته در بین حواس ظاهری یک حس مشترک قائل بودند که آن حس مشترک درک کننده محسوسات بوده. در باب زیبایی هم ولو اینکه ما می توانیم به زیبایی های دیگر از قبیل بصری،دیداری و شنیداری تقسیم کنیم اما یک حس مشترک زیبایی شناسی در انسان وجود دارد که آنها را می تواند درک کند. این حس مشترک زیبایی شناسی تحت تآثیر زیبایی قرار می گیرد و از آن منفعل می شود و به نوعی تسلیم آن می شود. انسان زیبایی را دوست دارد و به سمت آن گرایش پیدا می کند.این زیبایی که انسان را به خود جذب می کند،کار بعدی اش آن است که خود را بر انسان تحمیل می کند.و انسان چه بخواهد و چه نخواهد این اتفاق می افتد.از اینروست که هنر می تواند ابزاری مؤثر در راستای تبلیغ باشد.26
هنر نيرويى است ارزشمند كه مى توان آن را به استخدام انديشه ها و اهداف عالى انسانى و نشر معارف اسلامى و گسترش عدالت اجتماعى در آورد. همچنانكه مستكبران مى توانند آن را در راه اهداف استكبارى خود بكار گيرند و بدبختانه بكار گرفته اند!
هنر آنگاه كه به عالى ترين مراتب خويش برسد تاثير و كاربردى اعجازگونه دارد و مى تواندادعا كرد كه معجزاتى هستند كه داراى جنبه هنرى هستند.
قرآن معجزه پيامبر خاتم( ص) يكى از عالى ترين جلوه هاى هنرى است كه خداوند آن را پديد آورده و به وسيله آن بشر را چنان مجذوب كرده كه منكران را به توهم سحرانداخته است و بااين كه هزار و چهار صد سال با صداى رسا دشمنان خود را به (تحدى ) و مبارزه خوانده حتى يك تن را ياراى پاسخ نبوده است !
مبلغان دینی باید به این نکته توجه کنند که وظيفه تبليغى آنها تنها به گفتن مساله و خواندن و ترجمه كردن يك حديث وايراد خطابه ادا نمى شود.
معجزاتى كه خداوند به پيامبران خود داده است برخى مقطعى و بعضى جاودان بوده اند. اگر دراين معجزات بينديشيم خواهيم يافت كه معجزات مقطعى بيشتر مخاطبان خود را به تسليم وا مى داشته است . ولى معجزات جاويد داراى نفوذ و جاذبه بوده و روح ها را تسخير مى كرده است .
عصاى موسى( ع) و دم عيسى( ع)از گونه معجزات مقطعى است كه جبنه هنرى در آنها مشهود نيست ولى قرآن از نوع معجزه جاويداست و بعد هنرى آن بسيار قوى است .
استاد مطهرى (ره )اشاره اى به اين حقيقت دارد و مى گويد:
از نظر كلى اعجاز قرآن از دو جهت است : لفظى و معنوى. اعجاز لفظى قرآن مربوط مى شود به مقوله زيبايى واعجاز معنوى آن به مقوله علمى پس اعجاز قرآن يكى از جنبه زيبايى و هنرى است و ديگراز جنبه فكرى و علمى.. 27
نكته اى را كه براين كلام متين بايدافزوداين است كه جنبه فكرى و علمى قرآن نيز با شيوه اى هنرمندانه مطرح شده است و فرق است ميان زيبايى لفظى و هنر چينش و هماهنگى الفاظ و هنرمندانه طرح كردن مفاهيم و معارف و حقايق هستى واين است كه الفاظ و مفاهيم قرآن هر دو جاودانه اند.
پس از قرآن مى توان شيوه هاى تبليغى وارشادى پيامبراسلام( ص) را و نيز نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و مناظرات و روايات معصومين را كه هر كدام در نهايت زيبايى واوج هنر بوده و هست مورد توجه قرارداد.
حال كه نقش هنر را در پيشبرد و كارآيى تبليغ دانستيم و تاثير شگرف تبليغات را در تحولات و حركتهاى مختلف اجتماعى شناختيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه بايد بهترين شيوه هاى تبليغى را شناسايى كرد و تنها استفاده از شیوه های سنتی تبلیغ به صورت خطابه مستقیم و بدون توجه به زمینه های روانی و فرهنگی مفید نیست.بنابراین استفاده از هنر در امر تبلیغ در این راستا قابل توجه است.

هنر در قرآن
هر چند در قرآن کریم آیه‌ای دربارة هنر و ارزش آن صراحتاً وارد نشده است‌، ولی از آن جا که دعوت قرآن کریم و اسلام به چیزهایی است که در فطرت آدمی یافت می‌شود، مثل میل به زیبایی و استفاده از شیوه‌های مختلف هنری برای جذب بیشتر که در وجود انسان فطرتاً نهاده شده است‌، از اینرو قرآن کریم نیز تلویحاً به هنر و ارزش آن اشاره فرموده است‌ از جمله‌ در آیات زیر:
1. "الَّذِی‌َّ أَحْسَن‌َ کُل‌َّ شَی‌ْءٍ خَلَقَه‌... (سجده‌،7) او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید..."
2. "وَ صَوَّرَکُم‌ْ فَأَحْسَن‌َ صُوَرَکُم‌... (غافر،64) و شما را صورت‌گری کرد و صورتتان را نیکو آفرید..."
3. "فَتَبَارَکَ اللَّه‌ُ أَحْسَن‌ُ الْخَـَـلِقِین‌ (مومنون‌،14) پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است‌"
4. "صِبْغَة‌َ اللَّه‌ِ وَ مَن‌ْ أَحْسَن‌ُ مِن‌َ اللَّه‌ِ صِبْغَة (بقره‌، 138) رنگ خدایی بپذیرید(رنگ ایمان و توحید و اسلام‌ )وچه رنگی از رنگ خدایی بهتر است‌!..."
5. "قُل‌ْ مَن‌ْ حَرَّم‌َ زِینَة‌َ اللَّه‌ِ... (اعراف‌، 32) بگو چه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است‌؟"
6. "یَـَبَنِی‌َّءَادَم‌َ خُذُواْ زِینَتَکُم‌ْ عِندَ کُل‌ِّ مَسْجِدٍ (اعراف‌، 31) ای فرزندان آدم‌! زینت را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید."
و...
آیات فوق‌، همگی دلالت دارد بر این‌که خداوند متعال نیز از زیبایی و اتقان وقامت موزون در پدیده‌ها، خبر می‌دهد و به نقش هنر، زیبایی‌، هماهنگی‌، دلنوازی و صورت‌های زیبا و دلپذیر در مخلوقات خود و ذرات عالم‌، اشاره می‌فرماید. پس ما باید درس گرفته و در کارها و اعمال‌مان از هنر و زیبایی و خلق شیوه‌های نو و دلنواز کمک بگیریم‌.28

رابطه دین و هنر
دريك جامعه دينى، دين تأثيرات خاص خويش را بر هنر ظاهر نموده وبا اصول و ارزشهاى خاص خود هدايت و جهت دادن به آن را عهده دار ميشود. هنر مرتبط با دين و برخاسته از آن، دارای دو وجه مشخص است، يكى هنر قدسى و ديگر هنر دينى. هنر قدسى هنرى است كه به صورت مستقیم و بلاواسطه از ارزشهاى دينى سرچشمه گرفته، و براى آئينهاى دينى مورد استفاده قرار ميگيرد. در حقيقت هنر قدسى جلوه اى از شهود است كه در گذشته مردم از معناى آن آگاه بودند، و يا به عبارتى مبيّن تجلّى عوالم برتر (عقل و روح)در ساختهاى نازل‏تر هستى(نفس و ماده) است. هنر قدسى را مى‏توان شاخه اى از هنر سنّتى (دينى) تلقى نمود كه به صيقل دادن و ارتقاى روح و معناى حيات انسان مى‏پردازد. نمونه بارز هنر قدسى را در خوشنويسى قرآن مجيد و تلاوت آن در اسلام، شمايل نگارى در مسيحيت مى‏توان مشاهده كرد. در حالى كه هنرهاى دينى فراوانى را در هر دينى مى‏توان سراغ گرفت از جمله موسيقى، معمارى ، نقاشى و شعر كه براى مقاصد و آئين‏هاى دينى و تذكر معانى معنوى آنها مورد استفاده قرار ميگيرند. در اين زمينه نيز امكان خلط مباحث و معرفى هنرى معمولى بجاى هنر دينى وجود دارد. به اين ترتيب كه برخى موضوعات دينى بطور خيلى سطحى و تنها به قصد دينى قلمداد نمودن هنر مورد نظر در آنها بكار گرفته مى شوند. به عبارت ديگر بايد توجه داشت كه به دلايلى همچون مد، و يا سفارش، و يا جو عمومى، امكان ايجاد آثارى به نام دين و با تم دينى وجود دارد كه فى الواقع وجه مجازى هنر دينى ناميده مى‏شود. اين وجه مجازى همرديف و در امتداد هنر مادى و مجازى است كه تنها به دلايلى به هنر دينى مشتبه شده و يا به عبارتى به لباس دين ملبس شده است تا بازارى بيابد. اما هنر دينى اصيل كه وجه اعلا و متعالى آن هنر قدسى است، به هنرى اطلاق مى‏شود كه از فكر دينى و قدسى نشأت گرفته و متذكر به حقايق الهى و معنوى باشد.
به اين ترتيب، دين بطور عام با همه هنرها نسبت داشته، از آنها بهره گرفته، به آنها غنا بخشيده، و در اصلاح و تصفيه و تكاملشان ايفاى نقش نموده است. و متقابلاً هنر نيز از تعاليم دينى و بخصوص مضامين معنوى آن كسب فيض نموده، سبكها و روشها و اسلوبى خاص را در ارائه آنها معرفى نموده، و البته به تبع جهان بينى منبعث از هنر دينى در رشته هاى مختلف اوج و افولهايى را نيز داشته است. بنابراين رابطه هنر با دين رابطه كالبد با روح است.29
به اين معنا كه همواره دين به عنوان راهنما و تغذيه كننده (فكرى ) هنر ايفاى نقش نموده است تا جائيكه اولاً جملگى اديان هنرى خاص كه مبين تفكرات و ايده‏هاى خاصى نيز بوده اند را پايه گذارى كرده كه بنام خودشان معروف شده اند همچون هنر بودايى، هنر هندو، هنر مسيحى، هنر اسلامى و حتى امروزه كه هنر مدرن يا هنر پست مدرن مطرح است به نحوى به جهانبينى و دين و تفكر حاكم بر جهان مدرن اشاره دارند.
با توجه به آنچه ذکر گردید می توان گفت در یک جامعه دینی مقوله هنر از مؤثرترین و بهترین ابزارها جهت ارائه حقایق و معارف دین به شمار می آید.هنر می تواند زبان رساندن حقایق دین باشد آن هم در جایی که زبان ها قدرت بیان نداشته باشند.در تجربه چندسالۀ انقلاب گوشه ای از توانایی های هنر را در عرصۀ پیام رسانی دین حس کرده ایم.تأثیر فیلم ،نقاشی،تئاتر،موسیقی،آهنگ های حماسی و برخی هنرهای دیگر که با محتوای مذهبی بودند را در جامعه مان به خوبی دریافتیم.وحال آنکه آنچه عرضه شده نسبت به توانایی ممکن،ناچیز است.
نسبت دین و هنر مانند نسبت دین و زندگی است.زیرا هنر قسمتی از آن است. همانطور که دین برای زندگی ارزش قائل است،برای هنر نیز ارزش قادل است.هنر جزئی از زندگی است. در زندگی انسان،از نظر قرآن، کارها به شایسته و ناشایسته ها تقسیم می شود مثل عمل صالح و عمل ناصالح. پس هنر هم می تواند صالح و غیرصالح باشد.اصولا الهی بودن هنر بر زیبایی آن می افزاید.هرچیز به همان اندازه زیباست که از خدا سرشار است و به همان اندازه خدایی است که زیباست.خداوند برای اینکه بشر را نسبت به توانایی ها عارف گرداند و فهم او را در نشانه شناسی از چهره زیبای خویش بالغ نماید، او را به هنر بلند آوازه مرد و چنان توانایی به او بخشید که هرچه بر او بگذرد به هنرهای تازه ای دست یابد و به همان اندازه به خدا نزدیک شود.


رابطه هنر و انسان


از آنجائى كه سعادت انسان و هدايت وى موضوع اصلى مورد نظر دين بوده و هنر نيز توسط انسان پديد مى‏آيد، تبيين رابطه انسان و هنر از اهميتى خاص برخوردار است. در گذشته رابطه جامعه و هنر همچون رابطه جامعه با دين بود. اگر دين، دينى الهى، تكريم كننده انسان بوده و آورنده دين نيز با جامعه قرابت و همزيستى داشت، هنر نيز چنين بود. با اين اوصاف مى‏توان گفت كه دين با هنر پيوند و قرابتهايى دارد. به اين معنا كه همانطور كه دين قصد هدايت انسان به سمت رستگارى و فلاح و در واقع راهنمايى براى رجعت او به اصل خويش را دارد، هنر نيز بايد بتواند انسان را به اصل خويش (جايى كه از آن آمده و به آن رجعت خواهد نمود) متذكر سازد.30
به عبارت ديگر از آنجايى كه دين و هنر با انسان و زندگى او سر و كار دارند نمى توانند بى ارتباط با يكديگر باشند. از طرفی دین هم دارای ويژگيهایى است که هنر بايد بتواند پاسخگوى مناسبى براى این ويژگيها باشد. در واقع رابطه هنر با انسان از طريق همين ارتباط برقرار مى‏شود به اين ترتيب كه:
هنر بايد بتواند فضاى مناسبى را براى رشد و كمال انسان فراهم كند. هنر بايد خود واجد معنايى باشد كه معنويت دينى را به ذهن متبادر نمايد. هنر بايد معنادار بودن حيات را متذكر شود. و در واقع به آگاهى و علم و معرفت منجر شود. هنر بايد مبدأ و بخصوص مقصد نهايى حيات انسان را به او متذكر شود.
هنر بايد چگونگى زيستن را نيز به انسان تعليم دهد. هنر بايد زيبايى و حسن و تعادل و ساير قوانين حاكم بر عالم وجود كه مخلوق خداوند هستند، و از طريق علم شناخته مى‏شوند، را در توليدات انسانى به كار بندد. هنر بايد جاودانه‏ها و جاودانگى‏ها را تذكّر دهد. هنر بايد از ايجاد غفلت و بى‏خبرى در انسان جلوگيرى كند.
در هنر بايد به دنبال ساختن انسان و اثرات دائمى بود و نه اثرات موقّت كه به محض قطع ارتباط با هنر، اثرات مثبت و سازنده آن نيز از بين برود.
هنر بايد بتواند روح ناآرام انسان را كه مدام در پى اصل خويش است آرام نمايد و در واقع بايد با زيبايى خود بتواند روح انسان را به ماندن در كالبد مادى تشويق و ترغيب و راضى نمايد.


هنر دینی و تبلیغ دینی

شاید بیشتر پژوهشگران هنر همین که اثری هنری دارای موضوع یا روح معنوی است آن را هنر مقدس می دانند.این مسأله که به تکرار در تاریخ نگاران هنر اتفاق افتاده است، شاید بیشتر زاییدۀ این دیدگاه معرفت شناختی باشد که روح را وجه برتر می دانند.اگرچه ممکن است این نظر که روح در هر چه باشد،چه روح انسانی و چه روح حیوانی و گونه های دیگر آن و چه روح به معنای باطن همواره بر جسم و شاکله و صورت یا فرم برتری دارد و وجه متعالی محسوب می شود.اما نباید از نظر دور داشت که عناصر مقوم یک اثر هنری روح و صورت به صورت توأمان است.این توأم بودن صورت و باطن در هنر مقدس و هنر دینی حضور و ضرورتی مضاعف پیدا می کند چرا که معمولا هنر مقدس از رمزها و سمبل ها برای بازخوانی و بازگویی معانی استفاده می کند و چنانچه این صورت در آن ضعیف پرداخته شود یا اصولا هنرمند وجهی برای آن قائل نشود هنر او از دایرۀ هنر مقدس به معنای بازگفته خارج خواهد شد.بنابر آنچه گفته شد هنر دینی ،هنری است که در هر دو وجه معنا و صورت معرف و مبلغ تعاریف و مفاهیم دینی باشد.آثار هنری می توانند معنای آیین یا تجربۀ دینی را بگیرند یا انتقال دهند.
هنر در جستجوی زیبایی، ممکن است الگوی اعلای آرمانی یا مقدس را به انسان ها معرفی کند تا در راه رستگاری آن را دنبال کنند و ممکن است در بیان های دیداری اش از الوهیات راهی برای ارتباط با گیتی پیش پای انسان نهد.دین هم به شکل راه رستگاری و هم الهام معنوی از میل و نیاز بنیادین انسان به بیان خلاق پشتیبانی می کند.زمانی که اغراض موثق دینی از طریق تصویر بیان می شود. هنر به ارتباط دینی تبدیل می شود و این صورت ارتباطی منحصر به فرد،باورها،رسوم و ارزش ها را تقویت می کند.
هنر در ادیان مختلف و از جمله دین مبین اسلام از جایگاهی بس رفیع و قابل تأمل برخوردار است.برخلاف ادعای گروهی که یا از منزلت هنر در اسلام اطلاعی ندارند و یا مغرضانه حقایق را در این خصوص نادیده می انگارند می توان به جرأت بر این نکته تأکید کرد که هنر و هنرمند در هیچ مکتب و مذهبی به اندازه اسلام مورد تکریم و تقدیر قرار نگرفته است.برای درک ارزش هنر در اسلام نخستین گام شناخت کتاب آسمانی این دین الهی یعنی قرآن کریم است.بی گمان حمایت پیامبر اسلام از هنر متعهد و هنرمندان مسئول سنگ اولیه بنای هنر شکوهمند اسلامی به شمار می آید.هنری که دارای پیامی آسمانی است و در آن به تعالی انسان عنایت ویژه ای مبذول شده است.در حقیقت عرضۀ معارف دینی در قالب هنری تأثیر دوچندان خواهد داشت، به دلیل آنکه زبان هنر ،زبان شور ،عاطفه و زیبایی است.شاید به همین دلیل است که قرآن،نهج البلاغه و احادیث ائمه اطهار(ع) در بهترین الفاظ و زیباترین قالب ها عرضه شده است.به عنوان نمونه توجه و تعمق در سورۀ یوسف گواه بر این مدعاست.

برخی ابزارهای هنری در تبلیغ
* شعر و ادبیات

خش عظیمی از هنر،سوای آنچه به معماری و نقاشی، طراحی و خط، مجسمه سازی و صنایع دستی، فیلم و نمایش و... مربوط می شود، در ارتباط با «قلم» و «بیان» است.
آن ارزشهای متعالی که در محتوای هنر مکتبی وجود دارد مثل بعد معنوی، کمال، هدفداری خلقت، مشیت الله،ارتباط باخدا،شهادت طلبی، ایثار، ایمان، زیبایی معنوی و...توسط قلم و بیان که شاخه ای از هنر است طرح می گردد و از طریق شعر،داستان،فیلمنامه،نمایشنامه،سناریو،تألیف و ترجمه،طنز و روزنامه نگاری، «بیان» می شود.
وقتی بنا شد که با استفاده از شیوه های هنری، در جهت انتقال یک فکر و احساس یا مکتب و ایدئولوژی کار کرد، و ایمانی را جوشاند و اندیشه ای را جهت داد، اینجا قلم و نوشته، نقش اول را به عهده دارد.اما در این رابطه توجه به این نکته لازم است که اگر به صحت و حقانیت ایده، به عنوان تنها تکیه گاه نفوذ و تأثیر، اعتماد شود، گاهی جاذبه های دیگری هم هست که آنرا در اذهان عادی و ضعیف، تحت الشعاع قرار می دهد.بلکه باید در کار نویسندگی و اثر قلمی زبان هنری و جنبۀ ادبی نیرومند و مؤثری هم باشد تا بر تأثیر «حق» بیفزاید.
اگر کلام خداوند اینهمه مؤثر است جدا از اصالتش و اینکه کلام خدا و وحی آسمانی است،از نظر بیان و القاء، زیبایی و ظرافتهایی دارد که در هیچ کلام بشری یافت نمی شود و تاکنون هم، بشر از آوردن نمونه هایی چون قرآن عاجز بوده است.
یکی از مهمترین ابزارها در رساندن پیام، شعر است زیرا شعر است که تخیل نیرومند ذهنی لازم دارد و در شعر، شناخت ابعاد مختلف کلمات، ظرفیت و برد و کشش و عمق و وسعت واژه ها از نظر مفهومی، ضروری است.در شعر شناخت و به کاربردن عنصر «وزن» حتمی است.رعایت اصول و قواعد شعری مثل قافیه و ردیف و اوزان عروضی مهم است.در شعر بیشترین حرفها را در کمترین عبارات باید بیان کرد.باید کم گفت و گزیده گفت...چون درّ.کلاً یک خلاقیت عجیب و آفرینش و ابداع و ابتکار، در شعر است که در بیان معمولی و کتاب نگاری و قصه نویسی نیست یا به مراتب کمتر است.اینها است که به شعر،بعد هنری می بخشد و آنرا از حساسیت «شکل» و «محتوا» تا حد زیادی برخوردار می سازد.
در شعر،باید حتماً اصول شعری و قواعد ادبی رعایت شود، تا سخن علاوه بر موزون و آهنگین بودن، از صلابت و استحکام و ظرافت و صحت و درستی نیز برخوردار باشد.شعر ناپخته و نااستوار،اگرچه عده ای کم سواد و بی اطلاع و غیر متخصص را هم مجذوب کند ولی پیش آنانکه سخن شناس و نکته سنج و باریک بین اند،ارزشی نخواهد داشت و به صورت فرزندی ناقص الخلقه و معیوب جلوه خواهد کرد.
شاعر باید از طریق مطالعۀ آثار ادبی گذشته،آگاهی وسیع بر فرهنگ یک زبان، کار بی وقفه و پیگیر در زمینۀ کار خود،عرضۀ اثر خود به استادان و بزرگان،جهت نقد و تکمیل، به زبان شعر خود قوت و استحکام بخشد.31

* سرود
با مطرح شدن سرود، سه جنبه مهم و رکن اساسی آن چهره می نماید:شعر، آهنگ و محتوا.
می توان گفت: سرود تلفیق و ترکیب مناسبی از شعر و نغمه و آهنگ است که پیام و محتوای خاصی دارد. به هراندازه که یک سرود در این سه بعد، به حد کمال و دور از خلل و انحراف باشد مطلوب تر است. گرچه سرود و همخوانی بدون موسیقی هم متصور است و رایج لیکن بیشتر اوقات با آهنگ اجرا می گردد.
در ادامه اشاره ای کوتاه به این سه جنبۀ سرود می نماییم:
الف-آهنگ و موسیقی
تأثیر صدای خوش و آهنگ دلنشین روی انسانها امری طبیعی و فطری است.این عنصر هم در مورد صدای خوانندگان سرود(همخوانان یا تکخوان) مطرح است و هم در مورد آلات موسیقی و ابزار تولید صدا و آهنگ.نغمۀ دلنشین و صدای خوب و ملاحت صوت در حد خود پسندیده است به خصوص اگر در بیان حق و ارائه سخنان آموزنده به کار گرفته شود.
موسیقی و آهنگ را نه می توان به طور کلی از حیات بشری و کارهای هنری کنار گذاشت و نه می توان مجالی باز و بی حدومرز برایش تصور کرد.در عالم موسیقی ،حدو مرزهایی وجود دارد که فراتر رفتن از آنها، شکل و محتوا و تأثیرگذاری آهنگ را دگرگون می سازد و حالت طرب و رقص می آورد و حرام است.
موسیقی و ابزار آن، تیغ دودمی است که هم می تواند در جهت مثبت، برش داشته باشد و هم در جهت منفی تأثیرگذار باشد.در این رابطه، آنچه اهمیت دارد تأثیری است که صوت و آهنگ روی شنونده دارد.اگر موسیقی، به فکر و اندیشه وادارد و انسان را در عالمی برتر از روزمرگی سیر دهد و دریچه ای از جهان دیگر، به روی دل انسان بگشاید و اگر آهنگ ملایمش محتوای معنوی و عرفانی داشته باشد، حرام نیست.
موسیقی یکی از ارکان فرهنگی هر ملتی است و یکی از عوامل مهم تربیتی در ایجاد نظم و تفاهم بین افراد است.ویژگیهای هنر یک ملت در واقع هویت ملی و مذهبی آن ملت را نشان می دهد.به همین دلیل از هنر موسیقی نیز همچون سایر هنرها می توان در جهت تبلیغ و تعمیق مبانی فکری و فرهنگی و اعتقادی در بین مخاطبان بهره گرفت.مقام معظم رهبری با عنایت به این مهم می فرمایند:«موسیقی باید در خدمت اهداف والای بشری و تقرب به حیات طیبه انسانی باشد موسیقی یک هنر است که باید از این آفریده الهی در جهت مصلحت و منفعت انسان استفاده شود و در استفاده از موسیقی به صحت و درستی راه و خطی که طی می کنیم اطمینان داشته باشیم»32.
ب-شعر و کلام
عنصر ترکیبی دیگر سرود،شعر متن است.تأکید در این قسمت، بیشتر روی جنبۀ ادبی و قوت شعری است.شعر سرود، هم باید زیبا و متین باشد و هم روان و روشن.
از آنجا که ساختن و اجرای سرود، برای عموم آزاد است، زبان شعر آن هم، مانند زبان تئاتر باید از سادگی و روانی خاصی برخوردار باشد و در عین حال، تکنیک آن هم استوار و محکم باشد.وقتی زبان شعری سرود، واضح و کلمه هایش روان بود، هم فراگیری و تکرار کردن آن برای گروه سرود، به آسانی انجام می گیرد و هم برای شنوندگان، درک و فهمش آسان خواهد بود و انعکاس فراگیر اجتماعی اش وسعت بیشتری خواهد داشت.
ج-محتوا و پیام
وقتی به سرود به عنوان یک وسیلۀ تبلیغ ایده های خوب و ابزار دفاع از حق و اصالتها و به عنوان یک حربۀ مبارزاتی در میدان فرهنگ و فکر و هنر نگاه کنیم، روشن است که روی محتوای آن هم دقت خواهیم کرد.
در قالب سرود، چه می توان گفت؟ و چه باید گفت؟ و چگونه باید گفت؟
این،نیاز به شناخت ضرورتها و میدانهای درگیری میان ارزش و ضد ارزش و حق و ناحق دارد.شناخت و ارزیابی صحیح و دقیق از مسائل فرهنگی جامعه و جهان و نیازها و ضرورتها، تعیین کنندۀ این است که چه باید گفت و چگونه؟
باید دقت بسیار زیادی از سوی مربیان در محتوای سرودها بشود.مربی سرود باید به دقت و شدت، در پی تأمین و تضمین سلامت فکر و اندیشه ای باشد که در ضمن شعر و سرود طرح می شود.اگر مسائل اعتقادی و تربیتی است، با اصول تفکر اسلامی منافات نداشته باشد.اگر دربارۀ شأن و مقام و شخصیت و عظمت امامان و اهل بیت است، باید ارج و مقام والای آنان را نکاهد.اگر دربارۀ عاشورا و حوادث کربلاست، حالت توهین آمیز به آن قهرمانان بزرگ را نداشته باشد.اگر دربارۀ شهید است، او را تنزل ندهد.33


* نمایش
نمایش، به عنوان یک وسیلۀ بیانی، یک سلسله حرکات بهم پیوسته ای است که دارای مفهوم و پیامی خاص باشد و از طریق آن با مخاطبان و تماشاگران ارتباط برقرار شود.پس نمایش عملی است گویا و حرکاتی است ناطق، و بیشتر از جنبۀ«سمعی-بصری» برخوردار است و به همین دلیل ،هم گیرایی خاصی دارد و هم تأثیرگذاری افزون تر و نیز ارشاد غیر مستقیم به مفاهیم مورد نظر می تواند داشته باشد.
در تئاتر، روی حرکت و رفتار و نوع سخن و کیفیت کلام و نحوۀ تئاتر حتی نگاه و صدا دقت به کار می رود و این به خاطر تأثیری است که «چگونگی» هر عمل و حرکت و کلام روی بیننده می گذارد.
گاهی برای تفهیم یک موضوع و القاء یک ایده، مؤثرترین راه، «نمایش» است و ایجاد صحنه ای که آن محتوا به عینیت بنشیند.در قرآن کریم نیز از این گونه تمثیلها و نمایشها و بیان قصه های عبرت آموز، فراوان یاد شده است.
خمیرمایۀ نمایش، در قالب بیان غیر مستقیم، یا باید تربیتی و آموزشی باشد یا به تفکر وادارد و یا بینش و بصیرتی بدهد، حتی در نمایشهای کمدی نیز باید دارای «پیام» باشد.البته آنچه محتوای سیاسی و اجتماعی، یا تربیتی و اخلاقی دارد، یا به شکل بازآفرینی حوادث تاریخی و یا در قالب طنز و کمدی است یا از جنبۀ آموزشی و علمی برخوردار است، هریک اسلوبی کاملاً متفاوت با دیگری و با زبان خاص خویش است و سمبلهایش هم فرق دارد.باید دید تماشاچی پس از انجام نمایش، بیشتر تحت تأثیر صحنه های عجیب و غریب آن است یا محتوای مورد نظر؟هرچند که تأثیرگذاری باید بیشتر غیر مستقیم و نامرئی باشد و حالت موعظۀ مستقیم به خود نگیرد، ولی نسبت به بازتاب یک نمایش در روح و رفتار بیننده نمی توان بی تفاوت بود و در ملاک یابی و ارزش گذاری به حساب نیاورد.
جهت گیری و سمت دهی نمایش را در مجموع باید سنجید و نسبت به صحت بازده و سلامت تأثیرش اطمینان داشت و به دقت نظرخواهی کرد.چه بسا تماشا کنندگان یک نمایش برداشتی کاملاً مغایر هدف و پیام نویسنده و کارگردان داشته باشند.
دربارۀ زبان نمایش هم باید توجه داشت که وقتی هدف نمایش، القاء و انتقال یک پیام و اثرگذاری باشد، باید از زبانی برخوردار باشد که ویژگی وضوح و تبیین را داشته باشد، نه گیج کننده و مبهم و سمبلهای دور از ذهن و فضای ناآشنا و بیگانه با فرهنگ مردم که مخاطب آنند.برای قشرهای مختلف، نمایشهای مختلف لازم است، متناسب با درک و زمینۀ مخاطبان.34

* قصه وداستان
داستان نویسی یکی از شاخه های بسیار مهم و مؤثر و رایج هنر بوده و می باشد.از آنجا که بشر ذاتاً به سوی قصه جذب می شود و از داستانها و حوادث شگفت و بخصوص وقایع و سرگذشتهای دنباله دار لذت می برد و هرچه شگفت تر، جاذبه هم بیشتر، بخصوص در سنین کودکی و جوانی، از این رو داستان به عنوان وسیله ای جهت جلب توجه و جذب افراد، امری مورد توجه بوده و کاربرد فراوانی دارد.
بسیاری از کسانی که در مقام ساختن افراد یا تبلیغ یک فکر و عقیده و...بوده اند از این روش و از این شیوۀ هنری و تربیتی بهره برداری کرده اند. چراکه در داستان- چه به صورت سرگذشتهای واقعی و چه قصه های ساختگی و ابداعی- الگوها و سمبلها و قهرمانها تأثیر بسزایی در ذهن و اندیشۀ شنونده و خواننده می گذارند و طرف داستان، سعی می کند که خود را با الگوهای طرح شده در داستان، وفق دهد.
آنچه که در شیوۀ داستانی تبلیغ و تفهیم، مهم و ارزشمند است، جهت و پیام و خط حاکم برآن است، چه در داستانهای تخیلی و تمثیلی و ساختگی و چه در قصه های واقعی.
در قرآن کریم و تعالیم انبیای الهی و کتب آسمانی و آموزشهای دینی هم این شیوۀ مؤثر یعنی قالب داستان برای القاء پیام و تأثیر تربیتی مورد توجه قرار گرفته است.قسمت عمده ای از قرآن، اختصاص به تاریخ انبیا و قصص و سرگذشتهای امتهای پیشین و حوادث عبرت آموز گذشته دارد.هم در مورد انسانهای خوب و سرانجام نیک مؤمنان به خدا و دعوت رسولان، و هم در مورد شروران و ستمگران و تکذیب کنندگان دعوتهای انبیا و سرانجام آنان.
وقتی «قصه نویسی» بعنوان یک رشتۀ هنری مطرح می شود، باید دید که هنر، در کجای داستان خوابیده و قصه از کدام جنبه، هنر است؟
گرچه داستان، به صرف داستان بودن هم، مورد علاقه و توجه بشر است و دارای جاذبه است، ولی آنچه بر تأثیر قصه می افزاید و داستان نویسی را به صورت یک هنر مؤثر درمی آورد، فقط نقل حوادث و بیان صحنه ها و ترسیم قهرمانها نیست.بلکه شیوه ها و ظرائف و لطایفی در آن وجود دارد که مربوط می شود به تخیل داستان نویس، نوع طرح و بیان، سبک و شیوۀ پرداخت مفاهیم و اهداف، و نتیجه ای که از حوادث گرفته می شود و تأثیری که می گذارد و...بالاخره عناصری دیگر که در مجموع می توان از آن، به «تکنیک» نام برد.
شناختی که قصه نویس هنرمند، از روحیات انسان و حالات اثرپذیر و مسائل روانی او دارد، بی شک در این شیوه و تکنیک، نمود پیدا می کند.دیدگاهی که داستان نویس، نسبت به مسائل هستی و جهان و جامعه دارد و نیز قدرت او در تحریک احساس و عاطفۀ بشری در رابطه با یک هدف از پیش تعیین شده، همچون در مسأله فوق موثر است.کاوش در اعماق جان و فطرت انسانی، اگر در صحنه های داستان انجام گیرد چنین اثر هنری،جاودانه تر خواهد بود.
اینهاست جنبۀ هنری داستان، نظم هنری و بلاغی قصه، مبالغه ها و توصیفها، تصویرسازیهای فنی داستان، انگیزش عواطف و تخیلات، تأثیر گذاریهای عقلی و برهانی و منطقی، که بازده روشن صحنه آراییهاست...اینها همه و همه در راستای همان بعد هنری و تکنیک قصه نویسی است و داستان هنری، باید از این ویژگیها و خصایص اثربخش،برخوردار باشد.
قصه در دوران ما- و بلکه در هر عصری- یکی از بهترین وسیله های تربیت و تهذیب و نیز تبلیغ دین بوده است.در عرضۀ داستان و صحنه ها و حوادث متن یک قصه، اشتیاق انسان به اینکه پا به پای حوادث پیش رفته، و صحنه ها و قهرمانها را دنبال کند، چیز پوشیده ای نیست.این، هم در روحیات کودکان بوضوح مشاهده می شود و هم درکششهای بزرگسالان به داستانهای دنباله دار و سریالهای تلویزیونی و برنامه های نمایشی.
در فضای داستانی، خواننده یا شنونده و تماشاگر فیلم و نمایش، خود را یکی از شخصیتهای مورد پسند داستان قرار می دهد و در لحظه لحظۀ حادثه ها زیست می کند و درآن فضا تنفس کرده و از رخدادهای قصه متأثر می گردد.در نهایت داستان، گویا خواننده و شنونده و بینندۀ قصه و نمایش، یک تجربۀ شخصی را گذرانده و مرحله ای را- کوتاه یا بلند- طی کرده است.مرحله ای که در اندیشه و دل و وجدان و روحیاتش اثر برجای می گذارد.اثر سطحی یا عمیق و ریشه ای، شبیه اثری که صدا در نوار ضبط صوت باقی می گذارد.
این اثرپذیری انسان از داستان، در صورتی در این سطح بالا خواهد بود که تصویرهای قصه، محکم و استوار، منطبق با عقل و منطق و هماهنگ با واقعیت زندگی افراد باشد.وگرنه افسانه و خرافه خواهد بود، حتی اگرچه خیال انسانها را به طرف خود جلب کند.
قصۀ موفق آنست که موضوعات و سوژه هایش را از حوادث زندگی و متن واقعیات حیات مردم بگیرد.یا از چیزهایی که معمولاً ممکن است در حوادث زندگی و واقعیت جهان و مردم پیش آید.
ویژگیهای داستانهای قرآن
در قرآن کریم، داستانهایی که از اقوام و ملتها و امتها آمده، و نیز سرگذشتهایی که از انسانهای نیک و بد، عادل و ستمگر، مؤمن و کافر و... نقل شده است، ویژگیها و خصوصیاتی دارد که قابل توجه است.این ویژگیها، بعضی مربوط به شیوه و تکنیک داستانی قرآن است، و برخی در زمینۀ محتوا و هدف قصص قرآن است و بعضی هم به چهره ها و شخصیتهایی که در داستان مطرح می شوند ارتباط پیدا می کند.از مهمترین این ویژگیها روح اسلامی قصه هاست.قرآن کریم که مدرسۀ تربیتی مسلمین و دانشگاه جامعه مکتبی است، از اثر قصه غافل نبوده است. قصه های قرآن، قصه های جدی است و بر اساس موعظه و عبرت، بیان شده، نه بعنوان بازیچه و سرگرمی.
عناصر قصه های قرآن از واقعیت و صداقت، الهام می گیرد و عرضه اش دقیق است و توجه و عنایت روی این است که حوادث سازنده و مهم را در موضوع قصه ابراز کند، نه جزئیات بی اثر را.به تعبیر دیگر:برخورد قرآن با حوادث زمانهای گذشته، برخوردی انتخابی و گزینشی است یعنی اینگونه نیست که نسبت به یک پیامبر یا یک قوم، کلیۀ وقایع و اتفاقات را بقول معروف:از سیر تا پیاز بیان کند، بلکه آنچه را که می تواند حامل پیام دین و دربردارندۀ یک موعظه و هدایت و عبرت و ارشاد باشد بیان می کند.و در نقل یک واقعه هم، آنچه که بیشتر به این هدف کمک کرده و از برجستگی خاصی برخوردار است مطرح می شود.
یکی از ویژگیهای داستانهای قرآن، شیوۀ قرآن در پرداخت صورت ظاهری قصه است.شکی نیست که یکی از امور هنری کلام و سخن، استخدام الفاظ و واژه ها متناسب با مفاهیم و معانی است. همچنین آهنگ صدا، تتابع کلمات، دکلمۀ کلمات، درجاهای مختلف و به تناسب، در رساندن مقصود و هدف مؤثر است. طنین کلمات، در مفهوم هم-هنگام انتقال به طرف- اثر می گذارد.گاهی قرآن تکیه بر الفاظ درشت و عظیم و دارای آهنگ سنگین و پرمهابت می کند.گاهی جملات، کوتاه است و دارای سجع و نظم خاص، که مایۀ افزایش آن آهنگ در کلمات می گردد و کلمات آهنگین، گوش را پر از نغمه می کند و دل را از خشیت و هراس می افکند، یا حالت غبطه، یا حال سرور و انبساط می آفریند.35

ویژگیهای مبلغ دین
از آنجا که شرط لازم برای تبلیغ موفق در جهان امروز،شناخت و به کار گیری ابزارهای جدید است و مبلغی که بی شناخت این ابزارها برای تبلیغ پا پیش بگذارد همچون جنگ آوری است که با حریف تا بن دندان مسلح بی هیچ سلاحی به نبرد برمی خیزد از اینرو مبلغ دین دو وظیفۀ اساسی دارد یکی تفوق در دین و دیگری انتقال مفاهیم،آموزه ها و ارزش های دینی به دیگران. قرآن مجید از مسلمانان می خواهد تا گروهی از آنان که شایستگی و توانایی لازم را دارند دین و احکام آن را بشناسند و سپس یافته های خود را به دیگران ابلاغ نمایند،تا آنان از مخالفت با فرمان خدا بپرهیزند.این دو وظیفه یا مرحله اگرچه از لحاظ ماهیتی یکی است و مبلغ موظف است آنچه را آموخته است به دیگران برساند اما شکل و ساختار کار کاملا متفاوت است.در مرحله تفوق و دین آموزی مبلغ با حقایق دینی سروکار دارد و از راه تحقیق،مباحثه،مناقشه،تعمق و ژرف اندیشی آنها را می آموزد. خلاصه آنکه سلوک در این مرحله به گونه ویژه ای است. حال آنکه به هنگام انتقال آموخته های خود به ویژه هنگامیکه مخاطب ،عموم مردم باشند استفاده از این روش کارآیی چندانی ندارد. در این مرحله دیگر نمی توان به شیوۀ تعلم،در تعلیم و تبلیغ دین به کار بست چون همگان ظرفیت و توان استدلال های عقلی و ژرف اندیشی و باریک بینی های عقلانی را ندارند.با توجه به مطالب فوق و در کنار این دو وظیفه می توان برخی دیگر از وظائف و ویژگیهای مبلغ را به صورت زیر برشمرد.
1-اخلاص(رکن اصلی تبلیغ):اخلاص شرط اصلی تبلیغات است،اگر از بالاترین سطوح تا پایین ترین سطوح ذره ای اغراض شخصی به میان آمد و من و ما مطرح شد،تبلیغات خراب می شود.ما در صورتی می توانیم کیفیت کار تبلیغاتی را بالا ببریم که تبلیغ واقعاً برای خدا و در راه خدا باشد.
2-تبلیغ عملی:تلاش تبلیغی باید بوسیله کسانی که مورد اعتماد مردم هستند انجام گیرد.برای جلب اعتماد مردم می بایست اعمال و رفتار دعوت کننده مطابق گفتار و پیامش باشد، چنانکه تمامی پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام،چنین بودند و به هرآنچه می گفتند خود عامل بودند.
3-شناخت مخاطبان:شناخت و ارزیابی فرهنگ و آداب و رسوم،نیازها،آرمانها، آرزوها، کمبودها، مشکلات و نیز شناخت گروه های سنی مختلف، میزان تحصیلات، شغل اقشار مختلف مردم در جامعه یکی از رموز موفقیت مبلغین و روحانیون در اتخاذ شیوۀ تبلیغات مناسب و مطلوب است.توجه به اینکه شنوندگان و گیرندگان پیام ما کودکان و نوجوانان هستند یا میانسالان و کهنسالان؟ کارمند هستند یا کشاورز و کارگر؟ زنان و مردان یا دختران و پسران دانشجو و دانش آموز؟باسواد هستند یا بی سواد؟ ثروتمند هستند یا فقیر؟و... موفقیت ما در تنظیم و انتخاب مطالب مورد بحث و حتی انتخاب الفاظ و عبارات بکار گرفته شده در پیام، بطور چشمگیری افزایش خواهد داد.

نقش هنر در تبلیغ از نگاه مقام معظم رهبری
«هنر یکی از خصوصیاتی است که انسان در طول تاریخ خود بوسیله آن بهترین پیامها و ظریف ترین ایده ها و آرمانها را تبلیغ کرده است...پیام انقلاب با هنر آرایش و جاذبه مخصوص پیدا می کند که بدون این بیان بدون این آرایش هنر،آن پیام آن اندازه قابل جذب در دلها نیست...یک شعر خوب، یک قصه زیبا و خوب، یک نمایشنامه خوب، یک فیلم و یک آهنگ منطبق با موازین شرع و خوب می تواند اثری داشته باشد که گاهی ده سخنرانی یا چند کتاب در ذهن خواننده آن اثر را نمی تواند داشته باشد...هنر وقتیکه یک پیامی را در خود داشت آنرا تا اعماق روح انسان نفوذ می دهد و آنرا در ذهن بصورت جاودانه منقش می کند...خصوصیت اثر هنری تأثیر غیر مستقیم است.آن وقتی که مثلاً بخواهند راجع به یک عمل اجتماعی یا نظامی یا یک خصلتی از خصلتها درسی به مردم بدهند با شیوه هنری،لازم نیست که از اول تا آخر دربارۀ آن مطلب حرف بزند. آن نویسنده یا آن مثلاً نمایش یا فیلم سینمایی و غیره مطلب را در خلال صحنه ها در لابلای نمایشها در نمایشنامه ها، در شکل لباس پوشیدن آن هنرپیشه،در نوع برخورد بازیگران آن صحنه، در نوع تعبیرات و سخنان و روشهایی که آنها را بکار می بندند به ذهن مخاطب القا می شود»36.
در اهمیت و تأثیر هنر در تبلیغ و ابلاغ پیام همین بس که بدانیم:«قرآن کریم یک اثر هنرمندانه است و عظمت قرآن از جمله، از این جهت است که از لحاظ هنری و بیان اداء مطلب به شکل هنرمندانه به تمام شیوه های هنری زمان خود و بعد از خود و قبل از خود فائق آمد...قرآن اینگونه تعریف می شود:«الله انزل احسن الحدیث» خدای متعال بهترین و زیباترین گفته ها و سخنها را نازل کرد که تأثیر این سخن زیبا و پرمغز و پرمضمون این است که دلها را می لرزاند و به خود جذب می کند...یقیناً خدای متعال قادر بود که همین معارف و معانی قرآنی را در قالب یک نوشته معمولی مثل مؤلفین و نویسندگان و حکما و فلاسفه نازل کند،اما آن جاذبه لازم را نمی داشت جاذبه هنری قرآن و صدای رسای هنرمندانه آیات آسمانی آنچنان دلها را مجذوب می کرد که هرکه می توانست زبان عربی را بفهمد مجذوب قرآن می شد، چه عالم و درس خوانده و چه انسانی عامی و بیسواد.هنر اینگونه است»37.
همچنین«هر ایده، اندیشه و انقلابی که در قالب هنر نگنجد ماندنی نخواهد بود»38.
رهبرانقلاب در دیدار با مدیران شبکه اول و دوم صدا و سیما می فرماید:«هنر بهترین و رساترین وسیله تبلیغ است»39.

نتیجه گیری
در پایان این بررسی از برآیند آنچه که در خصوص ویژگیهای پیام دینی .و همچنین ظرفیت ها و قابلیت های هنر دینی ذکر می گردد نتایج زیر را می توان برشمرد:
1- هنر به عنوان مؤثرترین امکان در جهت انتقال پیام چناچه به درستی با آموزه های دینی عجین شود می تواند بهتربن وسیله برای تبلیغ و اشاعه دینی باشد.
2- پیام مورد تبلیغ در جامعۀ دینی می بایست علاوه بر تناسب با فرهنگ و آموزه های دینی جامعه و برخورداری از صراحت و گویایی لازم از مشخصه ها و ویژگیهای یک اثر هنری برخوردار باشد.
3- چنانچه هنرمند خالق اثر دارای اندیشه و تفکر دینی باشد،اثر وی نیز خود به خود رنگ و بوی آموزه های دینی را به خود گرفته و به اثری دارای پیام دینی و به قولی مبلغ دین تبدیل خواهد شد.
4- در تبلیغ دین ما باید از تمام ابزارهای هنری استفاده کنیم ولی مهم ترین ابزار رفتار مبلغ است.رفتار مبلغ باید رفتاری زیبا و هنرمندانه باشد.

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

سه شنبه 27 دي 1390، ساعت 23:47

 
   

برکت سفره 2

ساحل ساحل
   

تیکه های مرغ

تیکا ماسالا» یا ماسالا با تکّه‌های مرغ، غذای هندی بسیار لذیذی‌ست. ماسالای مرغ را در

فهرست غذای همه‌ی غذاخوری‌های هندی می‌توانید پیدا کنید. ولی پختنش در خانه هم

هیجان‌انگیزستچیکن  و هم کیفیت آنچه خودتان درست می‌کنید، بی‌شک از غذای بیرون بهتر خواهد بود.

اگر غذا با سس‌های خامه‌ای دوست دارید، حتماً ماسالای مرغ را دوچندان دوست خواهید داشت.

دستور غذا برای چهار نفر:

 برای آماده کردن مخلفات  تیکه های مرغ را می‌خوابانیم و در مرحله‌ی بعد، سُس اصلی خورش را تهیّه می‌کنیم.

مواد لازم:

- برای مرحله‌ی اوّل (مرغ و مخلّفات):

گوجه‌ی متوسط، دو عدد خُردشده ه به اندازه ی مربع های مساوی

نصف پیاز متوسط، خرده شده به اندازه ی مربع های مساوی

نصف فلفل قرمز یا سبز دلمه‌ای، خرد شده به اندازه ی مربع های مساوی

اگر مزّه‌ی تُند غذا را دوست دارید، یک‌جور فلفل تُند به سلیقه‌ی خودتان (هالاپینو یا چیلی) به اندازه‌ی دلخواه

سینه‌ی مرغ بدون استخوان هفتصد و پنجاه گرم خرده شده به اندازه مربع های مساوی

تمام قطعه‌های بالا کمابیش باید یک‌اندازه و به ضلع حدودا دو بند انگشت باشند .

- برای مرحله‌ی اوّل (مایه‌ی خواباندن):

یک پیمانه ماست

یک قاشق چایخوری پودر گشنیز

نصف قاشق چایخوری زردچوبه

نصف قاشق چایخوری پودر فلفل قرمز (چیلی) اگر طاقت غذای خیلی تند ندارید از این هم کمتر می توانید بریزید


یک قاشق چایخوری شنبلیله ی خشک شده

چهار قاشق چایخوری آبلیمو (مطمئناً بهتر است که تازه باشد)
نصف قاشق چایخوری نمک

دو قاشق غذاخوری روغن

- برای مرحله‌ی دوّم (سس خورش):

گرام ماسالای کامل (اگر به صورت آماده نتوانستید تهیه کنید، این‌ها را جدا اضافه کنید: دو یا سه برگ‌بوی خشک شده. یک چهارم قاشق چایخوری میخک خشک شده، دو الی سه عدد هل کامل سبز رنگ ، دو سه عدد چوب دارچین. اگر چوب دارچین در دسترس ندارید می توانید یک قاشق چایخوری پودر دارچین استفاده کنید و دانه های فلفل سیاه شش هفت دانه)

زیره‌ی سبز نصف قاشق چایخوری

یک پیاز به خوبی و یکدست خرد شده

یک قاشق چایخوری نمک

یک قاشق چایخوری زردچوبه

 

یک قاشق غذاخوری سرخالی پودر زیره

یک قاشق غذاخوری سرخالی پودر گشنیز

نصف قاشق چایخوری پودر فلفل قرمز چیلی

پنج عدد گوجه متوسّط پوست کنده

ده دانه بادام هندی خام

سه چهار قاشق غذاخوری روغن

شنبلیله ی خشک شده نصف قاشق چایخوری

یک پیمانه خامه

همه‌ی مواد مایه‌ی خواباندن را با هم مخلوط کنید. اگر از تمیز بودن دست‌هایتان مطمئنید، برای بهتر شدن نتیجه، با دست این کار را انجام دهید. وقتی مواد به خوبی مخلوط شدند، حاصل را دو قسمت کنید و در دو ظرف نسبتاً عمیق مجزا بریزید. در یکی مرغ ها را بخوابانید و در دیگری باقی مواد قطعه‌شده را. بازهم با دست همگی را به خوبی مخلوط کنید تا مطمئن شوید همه‌ی مواد به‌خوبی به مخلوط آغشته شده‌اند. حالا روی هر دو ظرف را بپوشانید و برای یک تا دو ساعت در یخچال بگذارید. حتماً روی ظرفها را بپوشانید تا بقیه‌ی چیزهایی که در یخچال دارید، بو نگیرند.

در فاصله می توانید سس خورشت را آماده کنید. برای این‌کار، ابتدا در مخلوط‌کن، گوجه ها را با بادام هندی خوب مخلوط کنید تا مایه‌ی یکدستی به دست بیاید.این مایه را کنار بگذارید تا اواخر کار دوباره بهش برگردیم.

در این مرحله روغن را در قابلمه‌ای که از قبل داغ کرده‌اید بریزید. کمی که روغن داغ شد (دقت کنید در تمام مراحل این قسمت از کار شعله‌ی باید متوسط باشد تا حاصل کار تلخ نشود) گرم ماسالای کامل را در قابلمه بریزید. بعد از حدود سی ثانیه که مواد تفت خورد زیره را اضافه کنید و بعد از چند ثانیه پیاز را. وقتی که پیازها نیمه‌سرخ شدند یک قاشق چایخوری نمک و یک قاشق چایخوری زردچوبه را بیفزایید وبرای یکی دو دقیقه تفت دهید. سپس رب سیر و زنجبیل و پودر زیره و پودر گشنیز و پودر فلفل قرمز را اضافه کنید و بعد از حدود ده ثانیه یک پیمانه‌ی سر خالی آب به مواد اضافه کنید تا از تلخ شدن مواد جلوگیری کند و حاصل یک‌دست شود.

وقتی مواد خوب یکدست شدند، سس گوجه‌ای را که از قبل آماده کرده بودید به آن اضافه کنید و دو پیمانه آب بیفزایید. وقتی آب به جوش آمد در خورش را می گذاریم و مهلت می دهیم تا خوب جا بیفتد. این کار حدود نیم ساعت تا چهل پنج دقیقه زمان می‌برد. گاهی به خورش سر بزنید تا آبش تمام نشود.

از وقته دوباره برمی گردیم سراغ مرغ و سبزیجاتی که در مواد خوابانده بودیم. بهترین کار این است که مرغ و سبزیجات را کباب کنید. ما اگر به کباب‌پز دسترسی ندارید – همانطور که ما در سرمای منفی بیست و چند درجه‌ی اینجا دسترسی نداشتیم – خیلی راحت می‌توانید آنها را در یک ماهیتابه هم تهیه کنید. به این صورت که ابتدا مرغ ها را از ظرف خارج کنید و در ماهیتانه بریزید. حدود ده تا پانزده دقیقه با شعله‌ی متوسط در حالیکه درِ ماهیتابه را گذاشته‌اید اجازه دهید تا مرغ‌ها خوب بپزند. سپس درِ ماهیتابه را برداشته سبزیجات را به آن اضافه کنید . می‌توانید کمی شعله را اضافه کنید تا آب مواد به طور کامل برود و یک حالت برشته‌طوری پیدا کند.

وقتی خورش غلظت مورد نظرتان را پیدا کرد. ابتدا نصف قاشق چایخوری شنبلیله را به آن اضافه کنید و سپس مرغ ها و سبزیجات را به خورش بیفزایید. وقتی به جوش افتاد در ظرف را بگذارید و با شعله‌ی متوسط حدود یک ربع زمان بدهید تا مواد خوب با هم مخلوط شوند. در انتها می‌توانید یک پیمانه خامه هم به خورش اضافه کنید و حدود ده پانزده دقیقه دیگر بگذارید تا خامه هم با بقیه مواد مخلوط شود.

خورش شما حاضر است. ما این غذا را با برنج و مثل چلو و خورش‌های ایرانی می خوریم. بسیار بسیار خوشمزه و راحت است. حتماً امتحان کنید. راستی، می‌توانید یک ذرّه گشنیز خرده شد برای تزئین روی خورش بپاشید.

نوش جان

 

 

 

 

 

نظر بدهيد

يكشنبه 11 دي 1390، ساعت 15:44

 
دسته بندي ها: تغذیه و سلامت 
   

صفحه نخست

خوراک خوان Rss

پیامکهای من
مشخصات من

درباره ...

 

استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین

 

آموزش آشپزی، شیرینی پزی و موضوعات متنوع

 








مديريت

 
 
نام كاربري:
گذرواژه:
 

دسته‌بندي‌ها

 

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.

آمار

 
  بازديد كل: 15365
بازديد امروز: 13
بازديد ديروز: 37
تعداد مطالب: 193
 
 
 
(زمان صرف شده براي توليد صفحه : 0:1.92)